دوباره با عینک آفتابی عکس انداختی؟ نکند فلش دوربین اندازه

دوباره با عینک آفتابی عکس انداختی؟ نکند فلش دوربین اندازه یک خورشید قدرت داشت؟! شاید هم می خواستی آن لحظه عکاسی، یعنی ساعت دوازده ظهر یک روز آفتابی، تا قیامت توی این کادر کوچک ثبت بشود! شاید هم آن روز داشتی به چیزی فکر می کردی که نمی خواستی پیش من رو شود. عینک گذاشتی که راز دلت را از چشم هایت نخوانم؟! این طور نیست؟ بگذار حدس بزنم توی مغزت آن روز چه می گذشته. داشتی با خودت می گفتی که من این روزها چقدر بی اعصاب شده ام. اشتباه می کردی. من فقط حوصله ام از جواب های تکراری تو به سوال های تازه ام سر رفته بود. یادت نیست؟ هر بار از تو می پرسیدم کجا برویم، چه چیز بخوریم، چه رنگی بخریم می گفتی هر طور خودت دوست داری. من می خواستم فکر تو به خاطر من مشغول بشود! این را همیشه خواسته ام و تو هیچ وقت نفهمیده ای. اگر دوباره به آن روز تابستانی برگردیم تا عینک دودی ات را بر نداری دکمه ی دوربین را فشار نمی دهم. این را امروز فهمیدم. فهمیدم که رنگ چشم های تو سال هاست که از یادم رفته است.
دیدگاه ها (۱)

"تو یه روز آفتابی به این فکر میکنی که اگه خودت رو توی گذشته ...

#هان #چند پارتی وقتی میخواد بره سربازی ....ویو هان :داشتی از...

یه روز

عرررررررر

dark life = 40

**پارت ۲۶**صدای چرخیدن کلید توی قفلِ سنگینِ در، مثل تیر توی ...

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

*— هوبی! من میام اینجا می‌شینم.— اگه اینجا فیلم می‌گیری، من ...

فیلیکس و می سان 💋

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط