“Love’s light in vengeance’s dark.”
“Love’s light in vengeance’s dark.”
⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...
ᎮᏗᏒᏖ..⁷
چند ثانیه فقط به هم خیره شدند.
بعد یکی از آنها ناگهان داد زد:
وای خدااااا! هنوز زندهای؟!»
و خودش را روی پسر انداخت.
پسر حتی تکان هم نخورد.
خفه شو تهیونگ.»
تهیونگ با قیافهای مظلوم گفت:
بعد بیست سال این استقباله؟»
نفر کناری آهی کشید.
بهت گفتم آروم باش.»
تهیونگ فوری گفت:
جیمین، این بشر بعد بیست سال برگشته! انتظار داری آروم باشم؟»
آره.»
نه نمیشه.»
جیمین سرش را تکان داد.
یه روز از دستت سکته میکنم.»
نگران نباش قبلش من از فضولی تو سکته میکنم.»
تهیونگ!»
باشه بابا.»
پسر کنار رفت تا وارد شوند.
تهیونگ هنوز ساکت نشده بود.
راستی مطمئنی خودتی؟ شاید یه بدل فرستادن.»
بیرون.»
باشه خودتی.»
جیمین خندهاش گرفت.
بعد نگاهش روی دوست قدیمیشان ثابت ماند.
لبخند کمرنگی زد.
خوشحالم برگشتی.»
برای اولین بار گوشهی لب پسر کمی تکان خورد.
منم.»
پارت هدیه🎁✨
شبتون خوش🍉🍭
⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...
ᎮᏗᏒᏖ..⁷
چند ثانیه فقط به هم خیره شدند.
بعد یکی از آنها ناگهان داد زد:
وای خدااااا! هنوز زندهای؟!»
و خودش را روی پسر انداخت.
پسر حتی تکان هم نخورد.
خفه شو تهیونگ.»
تهیونگ با قیافهای مظلوم گفت:
بعد بیست سال این استقباله؟»
نفر کناری آهی کشید.
بهت گفتم آروم باش.»
تهیونگ فوری گفت:
جیمین، این بشر بعد بیست سال برگشته! انتظار داری آروم باشم؟»
آره.»
نه نمیشه.»
جیمین سرش را تکان داد.
یه روز از دستت سکته میکنم.»
نگران نباش قبلش من از فضولی تو سکته میکنم.»
تهیونگ!»
باشه بابا.»
پسر کنار رفت تا وارد شوند.
تهیونگ هنوز ساکت نشده بود.
راستی مطمئنی خودتی؟ شاید یه بدل فرستادن.»
بیرون.»
باشه خودتی.»
جیمین خندهاش گرفت.
بعد نگاهش روی دوست قدیمیشان ثابت ماند.
لبخند کمرنگی زد.
خوشحالم برگشتی.»
برای اولین بار گوشهی لب پسر کمی تکان خورد.
منم.»
پارت هدیه🎁✨
شبتون خوش🍉🍭
- ۲۴۵
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط