{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

“Love’s light in vengeance’s dark.”

“Love’s light in vengeance’s dark.”
⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...
ᎮᏗᏒᏖ..⁵

دختر لحظه‌ای خشک شد.
نگاهش روی صورت پسر ماند.
انگار تازه برای اولین بار واقعاً او را دیده باشد.
صبر کن...»
پسر چیزی نگفت.
تو... جونکوکی؟»
شوخی و تمسخر از چهره‌ی دختر محو شد.
باورم نمیشه...»
پسر بی‌تفاوت شانه‌ای بالا انداخت.
دختر چند لحظه به او خیره ماند.
خیلی عوض شدی.»
مردم عوض میشن.»
ولی نه تا این حد.»
پسر نگاه سردش را به او دوخت.
همه مثل گذشته نمی‌مونن.»
دختر خواست چیزی بگوید اما کلمات در گلویش گیر کردند.
پسر بدون اینکه منتظر جوابش بماند برگشت.
بم هم از جایش بلند شد و پشت سر صاحبش راه افتاد.
چند ثانیه بعد در ویلا بسته شد.
و دختر تنها وسط حیاط ایستاد.
در حالی که هنوز اسم او در ذهنش تکرار می‌شد...
درِ عمارت با صدای بلندی باز شد.
دختر با قدم‌های سریع وارد شد و کیفش را روی مبل انداخت.
چند نفر در سالن بزرگ مشغول صحبت بودند اما با دیدن چهره‌ی او ساکت شدند.
یو‌جون از پشت میز کارش سر بلند کرد.
برگشتی؟»
دختر بدون مقدمه گفت:
تو می‌دونستی اون ویلا رو خریده؟ »
همه لحظه ای گوش دادن، انگار همه فهمیده بودم یک آشناست و همین
باعث کنجکاوی شده بود
یو‌جون گفت:
منظورت چیه؛ مگه کی ویلا رو خریده؟؟»
دختر گفت:
جونکوک، جئون جونکوک »
سکوت سنگینی روی سالن افتاد.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دیدگاه ها (۲)

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..⁴...

“Love’s light in vengeance’s dark.”⟩›۰۰𝕭𝖑𝖔𝖔𝖉𝖞 𝕷𝖔𝖛𝖊...ᎮᏗᏒᏖ..³...

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆الیس با جای چنگ در صورت و بدن خود نشسته بود مرد پوزخن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط