{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوال سختی بود . مگر می توانستم حقیقت را به مادمازل اروریا

سوال سختی بود . مگر می توانستم حقیقت را به مادمازل اروریان بگویم .
در دلم هزار فحش به دکتر دادم که این چه بلایی بود بر سرم امشب نازل کرده . در خلوت خود می نوشتم و موسیقی گوش می دادم و سیگاری و تریاکی و چایی و نان خشکی و گاهی دوگانه ای بهر یگانه و شب خلوتی با مستی و گپ عاشقانه ای.... مگر کسی می داند عشق چیست مگر عشق دلیل دارد مگر عشق منطق دارد هیچ کس درک نمیکند حتی خودم . مگر میتوان عشق و خرد را در یکجا جمع کردجایی که خرد هست عشق نیست و جایی که عشق هست خرد نیست . یقین داشتم اگر خقیقت را می فهمید تمام ان باوری که از من داشت را از دست میداد
مگر می توانستم بگویم چرا با مستی ازدواج نمیکنم . مستی هنوز با هادی در ارتباط بود و کنار هادی دایرکت و‌کامنتش پربوداز ابراز عشق مردان مختلف
مگر می شد به مادمازل بگویم که مستی عشق را درحد بیزینس و به منفعت نگاه میکندو این منم که یک طرفه درین عشق میسوزم . مگر میتوانستم شرح خیانت مستی را بگویم که با هادی چه ارتباطی داشته و هنوز دارد
مگر میشد این تضاد را حل کرد
سوالی که مستی هم برایش جوابی نداشت . هر وقت می پرسیدم چرا هادی را رها نمیکنی . پاسخم قهر بود
تاقت یک ثانیه دوری مستی را نداشتم وای به قهر یک روز یا دوروز
ملامتم نکن ولی عشق حقیقی بلای خانمان سوز است. همیشه دعا میکردم و به دخترم میگفتم الهی عاشق کسی شوی که باعث پروازت شود نه تحقیرت

مادمازل سرم را تکان داد و گفت
کجا رفتی چرا جواب نمیدی ؟
گفتم چرا با مستی ازدواج نمیکنی ؟
من میدانم حقیقتی را کتمان میکنی . میدانم عاشق نیستی وابسته ای
دل بسته نیستی
گوشی همراهم را مقابل صورتم گرفت و گفت رمز
نگاهش کردم
گفت پیلیز . میخواهم چتهای تو را با مستی بخوانم ....
میدانی یک لحظه با خودم گفتم مرگ یکبار شیون یکبار بگذار همه چیز را بفهمد و این شب لعنتی تمام شود .
چه عذابی سخت تر ازینکه بخواهی با خودت رو برو شوی و از حقیقت زندگی و شخصیت نداشته خودت اگاه شوی
چه عذابی تلخ تر از اینکه حقیقتی که خودت نمیتوانی حتی درذهنت تکرار کنی را از زبان دیگری بشنوی
ان زمان که مرگ را تجربه کردم
دیدم جهنم دقیقا محیطی است که تو بی پرده با خودت رو برو میشوی ...و عذاب میکشی از انچه هستی و از انچه انجام داده ای و از اثارشان ....در حالی که میتوانستی بسیار بهتر عمل کنی
جهنم دقیقا جایی است که همه مردم دوست و اشنا پدر و مادر و فرزند حقیقت زندگی تو را می بینند . حقارت ها پستی ها رذالت ها التماس ها...جهنمی که من دیدم همانطور که قران میگوید هیزمش خودم بود و انسانهایی که مانند من از عذابی که می کشیدند انقدر انرژی منفی داشتند که تحمل خودت را برای خودت غیر ممکن میکردند انشب جهنم من بود دلم را به دریا زدم و رمز را وارد.پایان ۴۳
دیدگاه ها (۰)

خان‌وم اروریانگاهی جملات را با صدای بلند می خواند و در ان حا...

(یاد آوری میکنم کلمات مادمازل بیشتر کلمات لاتین بود برای حفظ...

استاد از ماشین پیاده شد و درب خانه ای را زد مردی با هیکل درش...

استاد داشتیم . بسیار خوش مشرب و اهل معرفت و مرام . اناکه می ...

ص ۶۸امدن آزاده تمام معادلاتم را به هم ریخت  باورش برایم‌ مشک...

نمیبخشمت p.12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط