{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مستی گفت عشقم اجازه میدی برم؟؟ گفتم مدالم را بده و برو

مستی گفت عشقم اجازه میدی برم؟؟ گفتم مدالم را بده و برو
گفت تا ابد عاشقتم دوست دارم تنها تو حق داری مرا بلیسی
مدالم تا ابد بر گردنت می باشد
بوسم کن برم
آنقدر مسحور عشق مستی بودم که اصلا متوجه نبودم
جناب دکتر گل آبادی و مادمازل اروریان در کنارم نشسته اند
صدای بوسیدنم در اناق پیچید و تماس قطع شد
بغضم اجازه صحبت نمیداد
سرم را در میان دستانم گرفتم
نمیدانم چرا فراموش کردم به مستی از مادمازل بگویم .
انقدر از تماس های مستی از خود بی خود میشدم که جز گلایه و ابراز عشق و دل قلوه دادن کار دیگری نداشتم
مستی سوار تاکسی شد و تماس را قطع کرد
ولی اشک هایم تمامی نداشت . ایتا را باز کردم عکس مستی را بوسیدم و سیگار کشیدم
دروغ نمیگویم باور کن
اصلا برایم مهم نبود مادمازل و دکتر حضور دارند
با صدای کف زدن دکتر به خودم آمدم . گفت خانوم مهندس وقتی گفتم این احمق خان روحش را به مستی فروخته به این دلیل بود ... چنین استعدادی اینچنین خود را به نابودی کشانده ...

مادمازل به شدت تحت تاثیر قرار گرفته بود از گریه من اشک در چشمانش خلقه زده بود و با تعجب و حیرت و ترحم به من خیره بود . دستمالی حریر به دستم داد و گفت باور نمیکنم برای دو ساعت دوری ؟
نو نو ... وری آن نرمال ..دیس سورئال .... یور مجنون ... نو ! نو ... یور وری دپرس وری ...
باورش برایم دشوار نه غیر ممکن است
برایم سیگاری اتش یزن
پاکت سیگار را برداشتم و سیگاری آتش زدم
مانند قبل دستم را در میان دستانش گرفت و با انگشت وسط سه ضربه زد و سیگار را گرفت فیلتر آن را به لبانش مالید و گفت آرامت میکند طعم دهان مرا میدهد ... گوشیت را بده تا مستی را ببینم ...
گوشی را به مادمازل دادم و سیگارش را گرفتم . لحظه ای به سکوت گذشت و دکتر گفت مهندس . مرتضی نابود شده یا راه نجاتی می بینی ؟ انچه میدانم این است که مرتضی از افسردگی رنج می برد و مستی هم او را مانند عروسکی دردست گرفته و بازی میدهد.ولی در گوش خرش نمیرود . مگر میشود مستی عاشق مرتضی باشد و بتواند به مرد دیگری فکر کندتعریف کند و ابراز علاقه کند و در نبود مرتضا خیانت کند وبه سکسش با یک حیوانی به نام هادی کربلایی افتخار کند و هنوز هم با آن حیوان در رابطه باشد
بعد از هادی بیرون نیامده لیما شروع شود و مهران و اکبر و عسگری و حسین و...بخاطر لیما مرتضی را تحقیر کند ؟؟؟مرتضا دچار جنون عشق شده است و درمانی ندارد ...
مادمازل گوشی را با بی احترامی روی میز انداخت و گفت الان صدای مستی را شنیدیم .
در این صدا خیانت نبود شما چه میگویی ؟؟
امشب داستانی میشنوم که تاحال ندیده و نشنیده ام
احساس میکنم شاهد یک فیلم هندی پر از تضاد و تناقض هستم
با خشم و جدیت گفت مرتضی دکتر حقیقت میگوید ؟؟
پایان قسمت پانزدهم
دیدگاه ها (۰)

تو با این هوش و ذکاوت و این نبوغ با این استعداد خارق العاده ...

با چشمانم میدیدم که نبوغ و استعداد به تنهایی ضامن شخصیت و ا...

مستی با آن صدا و لحن مخصوص خودش با حالتی سرشار از مهربانی و ...

از مستی بگویید ببشتر ازین منتظرم نگذارید این مستی کیست که بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط