سایه عشق

( سایه عشق )
پارت ۴۰

فیلیکس : مهم نیست آنقدر خودش رو ناراحت نکن
دختره سمته صندلی چوبی رفت و روش نشست چشم هایش را در کاسه چرخاند و گفت .... ات : من ! منو ناراحتی فقد دارم به این فکر میکنم که چجوری سرش تلافی کنم
فیلیکس لبخندی زد و سمته دختره قدم برداشت دیگه نم نم باران شروع به ریختن رو زمین کرد
فیلیکس کنار میله کوتاه رو بالکن تکیه داد
فیلیکس: هنوزم برادرت رو پیدا نکردی ؟
برای لحظه ای دختره چشم دوخت به پسر روبه رو اش از رو صندلی بلند شد و دامن بلندش را در دست هایش گرفت و سمت اش رفت....
ات : نیازی به پیدا کردنش ندارم
فیلیکس با همان چهره سرد اش گفت ..... فیلیکس : چطور دیگه دوسش‌نداری یعنی برات مهم نیست که چجوری آدمی هست
ات : نه دیگه مهم نیست وقتی منو تو این وضعیت گذاشت و رفت دیگه دوسش ندارم
فیلیکس با شنیدن این جمله برای لحظه ای حس کرد کارش اشتباه بود یعنی‌نباید ۱۵ سال پیش خواهرش را می‌آورد اینجا
فیلیکس: به اون فکر نکن ات بیخیال همه چی شو فقد فکر و ذهنت رو درس هات و کار شخصی دلت بزار
دست اش را گذاشت رو شانه دختره و قدم برداشت از بالکن خارج شد دختره را تنها گذاشت با این سوال " فکر و ذهنت رو درست هات و کار شخصی دلت بزار " یعنی چی یعنی اون هم می‌دانست که ات عاشق تهیونگ شده
_________ شب ساعت ۹ خوابگاه دشت فرانسه

همه مشغول خوردن بودن صدا های دوشیزه ها و صحبت کردن ها به گوش می‌خورد و همچنین صدا چنگال و بشقاب‌ به گوش می‌خورد بئاتریس مثل همیشه با همه مثل نیش زدن مار ها به آدم ها حرف می‌زد
از رو صندلی بلند شد و سمته دختری که مشغول برداشت آب از تو یخچال بود دختره رو هول‌داد که باعث شکستن لیوان شد
.... : چیکار میکنی الان مدیر میاد دعوام میکنه
بئاتریس: به درک زود باش تمیزش کن
.... : چرا من باید تمیزش کنم تو باعث شدی بشکنه
دختره با شنیدن این حرف ها خونسردی خودش را حفظ کرد چون نمیتوانست حرفی بزنه یا دخالتی بکنه اون دیگه نماینده نبود
بئاتریس گوشه ای از موها دختره رو گرفت و به پایین کشید که باعث شد دختره آخی بکشه
بئاتریس: خدمتکار من تویی زود باش تمیز...
ات : بئاتریس خفشو
همان جوری که رو صندلی نشسته بود به ظرف خیره شده بود با خونسردی باز هم گفت..
ات: بئاتریس خ ف ش و
با شمرده گفتن حرفش بئاتریس عصبی موها دختره رو ول کرد و هولش داد رو زمین .... ارولیا زود از رو صندلی اش بلند شد و سمته دختره رفت
ارولیا: دردت اومد
دیدگاه ها (۱)

( سایه عشق )پارت ۴۱دختره سری تکون داد بئاتریس با گذاشت پا اش...

کای معذرت خواهی میکنه اسلاید ها پارت ۳۳

( سایه عشق )پارت ۳۹تهیونگ عصبی قدم برمیداشت در اصل فقد میخوا...

( سایه عشق )پارت ۳۸ژولیان : تو دیشب مسئول غذا ها بود درسته ؟...

black flower(p,237)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط