شماره ی ازمایشگاه
شماره ی ۷ ازمایشگاه
فصل۲ پارت۳
دامیان عصبی از سرجاش بلند شد و گفت:(اونم با داد)همتون خفه شین!و تو کلویی اخرین بارت باشه به نامزد من ف.ح.ش میدی فهمیدی؟؟با شما ها هم هستم وای به حالتون نزدیک انیا بشید!!پاتونو قلم میکنم!!
(نویسنده:دامیان الان همه رو قتل عام میکنه!!)
همه میشینن سر جاشون کسی دیگه جرعت نداره جیکشو در بیاره و همینطوری زنگ به پایان رسید.
زنگ تفریح تو حیاط
بکی:وای انیا دیدی دامیان چقدر ترسناک و عصبی شده بود!خیلی روت غیرتیه ها!
انیا:نه بابا چی میگی تو!
بکی:از همون کلاس اول معلوم بود عاشقته فیط تو خنگ بودی نفهمیدی!
قیافه انیا:😑😐🫤😑😑
زنگ تفریح خورد و رفتن کلاس.
بچه ها منتظر اقای هندرسون بودن که دامیان اومد پیش انیا و بهش گفت: بابام گفته امروز باید با من بیای خانه ی ما
پس قبل زنگ اخر زنگ بزن به خانوادت و بهشون بگو
انیا:باشه
زنگ اخر خورد و انیا به لوید و یور گفت که میره خونه ی دامیان بعدش با دامیان از مدرسه خارج شد.
سوار ماشین دامیان شدن و جیوز(خدمتکار دامیان)شروع به روندن کرد و تا اخر مسیر کسی چیزی نگفت تا رسیدن.
شرطا
۸تا لایک
۵تا کامنت
فصل۲ پارت۳
دامیان عصبی از سرجاش بلند شد و گفت:(اونم با داد)همتون خفه شین!و تو کلویی اخرین بارت باشه به نامزد من ف.ح.ش میدی فهمیدی؟؟با شما ها هم هستم وای به حالتون نزدیک انیا بشید!!پاتونو قلم میکنم!!
(نویسنده:دامیان الان همه رو قتل عام میکنه!!)
همه میشینن سر جاشون کسی دیگه جرعت نداره جیکشو در بیاره و همینطوری زنگ به پایان رسید.
زنگ تفریح تو حیاط
بکی:وای انیا دیدی دامیان چقدر ترسناک و عصبی شده بود!خیلی روت غیرتیه ها!
انیا:نه بابا چی میگی تو!
بکی:از همون کلاس اول معلوم بود عاشقته فیط تو خنگ بودی نفهمیدی!
قیافه انیا:😑😐🫤😑😑
زنگ تفریح خورد و رفتن کلاس.
بچه ها منتظر اقای هندرسون بودن که دامیان اومد پیش انیا و بهش گفت: بابام گفته امروز باید با من بیای خانه ی ما
پس قبل زنگ اخر زنگ بزن به خانوادت و بهشون بگو
انیا:باشه
زنگ اخر خورد و انیا به لوید و یور گفت که میره خونه ی دامیان بعدش با دامیان از مدرسه خارج شد.
سوار ماشین دامیان شدن و جیوز(خدمتکار دامیان)شروع به روندن کرد و تا اخر مسیر کسی چیزی نگفت تا رسیدن.
شرطا
۸تا لایک
۵تا کامنت
- ۴.۶k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط