my little killer
my little killer
part 1:
(نکته در این سناریو کارکتر ها بالای ۲۰ سال هستن و تنها زندگی میکنند)
y/n:
شب بود و تلوزیون داشت راجب یه قاتل زنجیره ای که چندین و چندین نفر رو کشته بود حرف میزد ولی خب من اهمیتی ندادم چون امکان نداشت اون قاتل بیان سراغ من پس تلوزیون رو خاموش کردم رفتم بخوابم.
یه چند دقیقه گذشت حدودا پنج دقیقه.
یهو
تق تق
صدای در به گوشم رسید.
من: این موقع شب؟
منطقی نبود.
ولی در هر صورت رفتم ببینم کیه.
از چشمی در نگاهی به بیرون انداختم کسی نبود.
داشتم برمی گشتم اتاقم که دوباره
تق تق
دوباره برگشتم.
اینبار کسی ایستاده بود.
میشناختمش!
باچیرا؟
آره خودش بود دوست دوران بچگیم که بخاطر قلدری ها انتقالی گرفت.
من تنها دوستش بودم.
اون تنها دوست من.
باچیرا با یه لبخند مرموز یه دستش روی در خم شده به سمت جلو و یه چیزی هم داشت پشت سرش پنهان میکرد.
باچیرا: ا.ت عزیزم در رو باز نمیکنی؟ این بیرون سرده.
و من هم در رو باز کردم.
و اون نمیدونم کی وارد شد.
و ناگهان....
ادامه دارد....
#my_little_killer
part 1:
(نکته در این سناریو کارکتر ها بالای ۲۰ سال هستن و تنها زندگی میکنند)
y/n:
شب بود و تلوزیون داشت راجب یه قاتل زنجیره ای که چندین و چندین نفر رو کشته بود حرف میزد ولی خب من اهمیتی ندادم چون امکان نداشت اون قاتل بیان سراغ من پس تلوزیون رو خاموش کردم رفتم بخوابم.
یه چند دقیقه گذشت حدودا پنج دقیقه.
یهو
تق تق
صدای در به گوشم رسید.
من: این موقع شب؟
منطقی نبود.
ولی در هر صورت رفتم ببینم کیه.
از چشمی در نگاهی به بیرون انداختم کسی نبود.
داشتم برمی گشتم اتاقم که دوباره
تق تق
دوباره برگشتم.
اینبار کسی ایستاده بود.
میشناختمش!
باچیرا؟
آره خودش بود دوست دوران بچگیم که بخاطر قلدری ها انتقالی گرفت.
من تنها دوستش بودم.
اون تنها دوست من.
باچیرا با یه لبخند مرموز یه دستش روی در خم شده به سمت جلو و یه چیزی هم داشت پشت سرش پنهان میکرد.
باچیرا: ا.ت عزیزم در رو باز نمیکنی؟ این بیرون سرده.
و من هم در رو باز کردم.
و اون نمیدونم کی وارد شد.
و ناگهان....
ادامه دارد....
#my_little_killer
- ۷۸
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط