پارت ۸
پارت ۸
به نام خدا
درو باز کردم و وارد خونه شدم به اسانسور رسیدم دکمه رو زدم توی اسانسور یه اینه بود چادرم رو مرطب کردم
طبقه ۱۴
باصدای اون زنع از اسانسور پیاده وشدم گفتع بود که واحد سمت چپیه چمدونم رو کشیدم لامصب خیلی سنگین بود
زنگ درو زدم منتظر بودم تا در رو باز کنه ،یه بار دیگه زنگ زدم ،دوباره زدم یه دفعه در رو باز کرد عه این که رهام نبود(من چه زود صمیمی شدم)حالا همون عاقای مختاری نبود
مرده ــ خانم چرا مزاهم میشی؟؟😡 😡 😡
ای خاک توسرم این دیگه کیع 😯 😯
رفتم واحد اونوری زنگ زدم چند دقیقه بعد عاقای مختاری درو باز کرد سلامی دادم وجوابی هم گرفتم درو باز کردو خودشم کنار کشید که یعنی بیا تو😢 عای جونه بابات کمک کن
رهام ...
لباسای خیلی شیکی رو پوشیدم یکم تعجب کردم این دختره چرا انقد دیر کرد 😐 😐 😐
اوفففف بالاخره صدای زنگش اومد خودم رو اماده کردم اخم هام رو هم کشیدم وبه سمت در رفتم از تو چشمی نگاهش کردم خودش بود
درو باز کردم که باعث شد سلام کنع
باسر جوابشو دادم 😏
کنار در وایسادم تا بیاد تو از چشاش معلوم بود که میگه کمکم کن چمدونم رو بیارم از عمد کمکش نکردم کع حرصش بگیرع
به زور داشت چمدونش رو میورد داخل ولش کردم اومدم داخل نشستم روی مبل تا بیاد
رها.....
ای خوکی ای بمیری ای مبلت چوبش بشکنه بخوری زمین بهت بخندم 😈 😈 😈
رفتم دومبل اونورترش نشستم شروع کرد به حرف زدن
رهام ــ اول بگم که من رو باید عاقا صدا کنی نه چیزه دیگه هرچی میگم بجز چشم چیزه دیگه نمی شنوم به جز تو کارگرای دیگه ایی هم کار می کنند اما امروز مرخسی هستند ،وقتی که از سرکار میام خونه باید مثل دسته گل باشه دوست ندارم کثیفی ببینم به نام خدا
درو باز کردم و وارد خونه شدم به اسانسور رسیدم دکمه رو زدم توی اسانسور یه اینه بود چادرم رو مرطب کردم
طبقه ۱۴
باصدای اون زنع از اسانسور پیاده وشدم گفتع بود که واحد سمت چپیه چمدونم رو کشیدم لامصب خیلی سنگین بود
زنگ درو زدم منتظر بودم تا در رو باز کنه ،یه بار دیگه زنگ زدم ،دوباره زدم یه دفعه در رو باز کرد عه این که رهام نبود(من چه زود صمیمی شدم)حالا همون عاقای مختاری نبود
مرده ــ خانم چرا مزاهم میشی؟؟😡 😡 😡
ای خاک توسرم این دیگه کیع 😯 😯
رفتم واحد اونوری زنگ زدم چند دقیقه بعد عاقای مختاری درو باز کرد سلامی دادم وجوابی هم گرفتم درو باز کردو خودشم کنار کشید که یعنی بیا تو😢 عای جونه بابات کمک کن
رهام ...
لباسای خیلی شیکی رو پوشیدم یکم تعجب کردم این دختره چرا انقد دیر کرد 😐 😐 😐
اوفففف بالاخره صدای زنگش اومد خودم رو اماده کردم اخم هام رو هم کشیدم وبه سمت در رفتم از تو چشمی نگاهش کردم خودش بود
درو باز کردم که باعث شد سلام کنع
باسر جوابشو دادم 😏
کنار در وایسادم تا بیاد تو از چشاش معلوم بود که میگه کمکم کن چمدونم رو بیارم از عمد کمکش نکردم کع حرصش بگیرع
به زور داشت چمدونش رو میورد داخل ولش کردم اومدم داخل نشستم روی مبل تا بیاد
رها.....
ای خوکی ای بمیری ای مبلت چوبش بشکنه بخوری زمین بهت بخندم 😈 😈 😈
رفتم دومبل اونورترش نشستم شروع کرد به حرف زدن
رهام ــ اول بگم که من رو باید عاقا صدا کنی نه چیزه دیگه هرچی میگم بجز چشم چیزه دیگه نمی شنوم به جز تو کارگرای دیگه ایی هم کار می کنند اما امروز مرخسی هستند من عادم مرتب ومنظبتی هستم بدم میاد از شلختگی هروز که میام خونه باید مثل دسته گل باشه
ــ بابا نفس بکش خفه شدی
رهام ـــ😡 😡 😡 در جواب اطاعت از منم باید بگی چشم عاقا شیر فهم شد
ـــ بعله عاقا
اوففف
رهام ـــ دنبالم بیا می خوام اتاقتو نشونت بدم
دنبالش راه افتادم به سمت بالا حرکت کرد از پله ها بالا رفتیم به یه اتاق رسیدیم درش رو که باز کرد دهنم وا موند
جااااااااانم😱
*********************************★*********
ببخشید دیر گذاشتم😘
لطفا لطفا نظر بدین😊
اگه میشه هم به دوستانتون پیشنهاد بدین
به نام خدا
درو باز کردم و وارد خونه شدم به اسانسور رسیدم دکمه رو زدم توی اسانسور یه اینه بود چادرم رو مرطب کردم
طبقه ۱۴
باصدای اون زنع از اسانسور پیاده وشدم گفتع بود که واحد سمت چپیه چمدونم رو کشیدم لامصب خیلی سنگین بود
زنگ درو زدم منتظر بودم تا در رو باز کنه ،یه بار دیگه زنگ زدم ،دوباره زدم یه دفعه در رو باز کرد عه این که رهام نبود(من چه زود صمیمی شدم)حالا همون عاقای مختاری نبود
مرده ــ خانم چرا مزاهم میشی؟؟😡 😡 😡
ای خاک توسرم این دیگه کیع 😯 😯
رفتم واحد اونوری زنگ زدم چند دقیقه بعد عاقای مختاری درو باز کرد سلامی دادم وجوابی هم گرفتم درو باز کردو خودشم کنار کشید که یعنی بیا تو😢 عای جونه بابات کمک کن
رهام ...
لباسای خیلی شیکی رو پوشیدم یکم تعجب کردم این دختره چرا انقد دیر کرد 😐 😐 😐
اوفففف بالاخره صدای زنگش اومد خودم رو اماده کردم اخم هام رو هم کشیدم وبه سمت در رفتم از تو چشمی نگاهش کردم خودش بود
درو باز کردم که باعث شد سلام کنع
باسر جوابشو دادم 😏
کنار در وایسادم تا بیاد تو از چشاش معلوم بود که میگه کمکم کن چمدونم رو بیارم از عمد کمکش نکردم کع حرصش بگیرع
به زور داشت چمدونش رو میورد داخل ولش کردم اومدم داخل نشستم روی مبل تا بیاد
رها.....
ای خوکی ای بمیری ای مبلت چوبش بشکنه بخوری زمین بهت بخندم 😈 😈 😈
رفتم دومبل اونورترش نشستم شروع کرد به حرف زدن
رهام ــ اول بگم که من رو باید عاقا صدا کنی نه چیزه دیگه هرچی میگم بجز چشم چیزه دیگه نمی شنوم به جز تو کارگرای دیگه ایی هم کار می کنند اما امروز مرخسی هستند ،وقتی که از سرکار میام خونه باید مثل دسته گل باشه دوست ندارم کثیفی ببینم به نام خدا
درو باز کردم و وارد خونه شدم به اسانسور رسیدم دکمه رو زدم توی اسانسور یه اینه بود چادرم رو مرطب کردم
طبقه ۱۴
باصدای اون زنع از اسانسور پیاده وشدم گفتع بود که واحد سمت چپیه چمدونم رو کشیدم لامصب خیلی سنگین بود
زنگ درو زدم منتظر بودم تا در رو باز کنه ،یه بار دیگه زنگ زدم ،دوباره زدم یه دفعه در رو باز کرد عه این که رهام نبود(من چه زود صمیمی شدم)حالا همون عاقای مختاری نبود
مرده ــ خانم چرا مزاهم میشی؟؟😡 😡 😡
ای خاک توسرم این دیگه کیع 😯 😯
رفتم واحد اونوری زنگ زدم چند دقیقه بعد عاقای مختاری درو باز کرد سلامی دادم وجوابی هم گرفتم درو باز کردو خودشم کنار کشید که یعنی بیا تو😢 عای جونه بابات کمک کن
رهام ...
لباسای خیلی شیکی رو پوشیدم یکم تعجب کردم این دختره چرا انقد دیر کرد 😐 😐 😐
اوفففف بالاخره صدای زنگش اومد خودم رو اماده کردم اخم هام رو هم کشیدم وبه سمت در رفتم از تو چشمی نگاهش کردم خودش بود
درو باز کردم که باعث شد سلام کنع
باسر جوابشو دادم 😏
کنار در وایسادم تا بیاد تو از چشاش معلوم بود که میگه کمکم کن چمدونم رو بیارم از عمد کمکش نکردم کع حرصش بگیرع
به زور داشت چمدونش رو میورد داخل ولش کردم اومدم داخل نشستم روی مبل تا بیاد
رها.....
ای خوکی ای بمیری ای مبلت چوبش بشکنه بخوری زمین بهت بخندم 😈 😈 😈
رفتم دومبل اونورترش نشستم شروع کرد به حرف زدن
رهام ــ اول بگم که من رو باید عاقا صدا کنی نه چیزه دیگه هرچی میگم بجز چشم چیزه دیگه نمی شنوم به جز تو کارگرای دیگه ایی هم کار می کنند اما امروز مرخسی هستند من عادم مرتب ومنظبتی هستم بدم میاد از شلختگی هروز که میام خونه باید مثل دسته گل باشه
ــ بابا نفس بکش خفه شدی
رهام ـــ😡 😡 😡 در جواب اطاعت از منم باید بگی چشم عاقا شیر فهم شد
ـــ بعله عاقا
اوففف
رهام ـــ دنبالم بیا می خوام اتاقتو نشونت بدم
دنبالش راه افتادم به سمت بالا حرکت کرد از پله ها بالا رفتیم به یه اتاق رسیدیم درش رو که باز کرد دهنم وا موند
جااااااااانم😱
*********************************★*********
ببخشید دیر گذاشتم😘
لطفا لطفا نظر بدین😊
اگه میشه هم به دوستانتون پیشنهاد بدین
- ۱۸.۹k
- ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط