Echo oF Midnight
Echo oF Midnight
Part:⁴
یونگی: در عجبم اینقدر بچه ارومی شده هوپ چیکار کردی بچه رو؟(با خنده)
جیهوپ:(خنده) هیچی بابا فقط با پاستیل یکم خر شد
آرا:(همونطور که پاستیل تو دهنشه) یاااا
جیهوپ:(خنده) خیلی خوب ببخشید
آرا: بعد از خوردن پاستیلم رفتم پیش یونگی نشستم که داشت فیلم میدید همینجور داشتم به تلویزیون نگاه میکردم که یهو دستی منو کشید تو بغلش نگاه کردم دیدم یونگیه
آرا: عه یونگی چیکار میکنی؟
یونگی: دلم برات تنگ شده بود
آرا: وا من خو کلا جلو چشم هات بودم
یونگی: میدونم ولی مگه بده بغلت کنم؟
آرا: نوچ🫠
یونگی: خوبه
دوساعت بعد»
یونگی: تلویزیون رو خاموش کردم که نگاهم رفت رو آرا خوابش برده بود کیوتی زیر لب گفتم و اروم براید بغلش کردم و بردمش توی اتاقش و اروم روی تخت گذاشتمش با اینکه خودش قبول نمیکنه ولی واقعا بچست برگشت طرف خرسش و اون خرس گنده و بزرگ رو گرفت تو بغلش اروم خندیدم و بوسه به گونش زدم و پتو رو کشیدم روش و در اتاق رو بستم و رفتم بیرون
بچه ها یکم حمایت هارو بیشتر کنید لطفاً🥹
Part:⁴
یونگی: در عجبم اینقدر بچه ارومی شده هوپ چیکار کردی بچه رو؟(با خنده)
جیهوپ:(خنده) هیچی بابا فقط با پاستیل یکم خر شد
آرا:(همونطور که پاستیل تو دهنشه) یاااا
جیهوپ:(خنده) خیلی خوب ببخشید
آرا: بعد از خوردن پاستیلم رفتم پیش یونگی نشستم که داشت فیلم میدید همینجور داشتم به تلویزیون نگاه میکردم که یهو دستی منو کشید تو بغلش نگاه کردم دیدم یونگیه
آرا: عه یونگی چیکار میکنی؟
یونگی: دلم برات تنگ شده بود
آرا: وا من خو کلا جلو چشم هات بودم
یونگی: میدونم ولی مگه بده بغلت کنم؟
آرا: نوچ🫠
یونگی: خوبه
دوساعت بعد»
یونگی: تلویزیون رو خاموش کردم که نگاهم رفت رو آرا خوابش برده بود کیوتی زیر لب گفتم و اروم براید بغلش کردم و بردمش توی اتاقش و اروم روی تخت گذاشتمش با اینکه خودش قبول نمیکنه ولی واقعا بچست برگشت طرف خرسش و اون خرس گنده و بزرگ رو گرفت تو بغلش اروم خندیدم و بوسه به گونش زدم و پتو رو کشیدم روش و در اتاق رو بستم و رفتم بیرون
بچه ها یکم حمایت هارو بیشتر کنید لطفاً🥹
- ۱۲.۴k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط