{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مذهبی بودن ما دردسری شد که نگو

مذهبی بودن ما دردسری شد که نگو
"من ملک بودم و فردوس برین ..."
 اما او بوسه ای داد به من، 
عرش خدا ریخت بهم...🍃 ❤ ...
دیدگاه ها (۱)

پدیدار از تو آمد صبح عالم خوشا عالم،خوشا صبح و خوشا من ...!❤

ڪاش میشد از یاد برد،خاطراتِ خوب آدماۍ رفته و نرفته را،،ڪاش م...

#تو ❤ همان عطرگل یاس و نسیم سحریکه اگر صبح نباشی نفسی در من...

داستانم را به مجنون گفتم و با خنده گفت:این همه دیوانگی را از...

بوسه نه …. خنده ی گرم از دهن ات کافی بوداین همه عطر چرا؟…. پ...

سناریو: (وقتی دوست دارن ولی تو....)وقتی دوست دارن ولی تو دوس...

پارت ۳#اسمات کمبعد از شام چان بهم گفت بیا بریم طبقه بالا کار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط