{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارباب من

ارباب من


Part7





توانا: پوزخنده ای زدم لب زدم یک نقشه دارم برای اون ارباب اون دختری رعیت

آلیسا:پوزخنده ای زدم


شب شد


خانم بزرگ:لیا لباس عروستو گذاشتیم تو اتاقت آماده شو


لیا:چشم از پله ها رفتم بالا رفتم توی اتاقم روی تخت نشستم به زمین خیره شدم اشکام میریختن نمیدونستم


توانا:خانم بزرگ برای این دختری رعیت لباس عروس اوردید


خانم بزرگ:اره اوردیم مشکلی داری؟

توانا:نه


لیا:آماده شدم خشگل شده بودم کاش با این ازدواج زندگی خوبی داشته باشم لبخندی توی آینه به خودم زدم


چاعان:در اتاق رو اروم باز کردم بهش نزدیک شدم بوسه ای رو گردنش زدم عروس رعیت من


لیا:با بوسه ای که بهم داد یک جوری شدم اروم گفتم ارباب


چاعان:جون ارباب
دیدگاه ها (۱)

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

#عشق در نگاه او part 8%هعی چرا نگاش می کنین برین سر کارتون +...

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

پارت ۹

part 1

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart:10ویو جینا با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط