👈 همه چیز از آن شب شروع شد

👈 همه چیز از آن شب شروع شد
بخش چهارم4️⃣

😍 من هم با دستپاچگی و من و من کنان جواب دادم:
ـ ب ... ب.. بله! متأسفانه من شما را نشناختم!
ـ مرا نشناختی؟! من «علی بن موسی‌الرضا» هستم.

ـ علی‌بن موسی‌الرضا؟! این اسم را شنیده‌ام اما به خاطر نمی‌آورم...

ـ من همان کسانی هستم که شما تا پایان شب کتاب مرا مطالعه کردید و در پایان، توی دلتان گفتید؛ «خدایا اگر چنین قدیسی وجود دارد دوست دارم او را ببینم».

این را که شنیدم، گل از گلم شکفت و پرسیدم:
ـ در حال حاضر، پیش تو و میهمان توام.
ـ دوست دارم بتوانم بیایم پیش شما.
ـ خب می‌توانی میهمان من باشی.
ـ میهمان شما؟ اینکه عالی است.
☝ 🏼 ولی جای شما کجا است؟
✋ 🏻 ایران.
ـ کجای ایران؟
ـ شهری به نام مشهد.
🤔 چند لحظه رفتم توی فکر؛ من ایران را می‌شناختم، اما هرگز اسم مشهد را نشنیده بودم!

▪ ️رفتن به چنین شهری برای من چندان آسان نبود، هم از نظر اقتصادی، هم از نظر ناآشنایی به منطقه و هم از جهات دیگر، این بود که پرسیدم:
ـ آخر من چه طور می‌توانم به دیدار شما بیایم؟!
ـ من امکانات رفت و برگشت شما را فراهم می‌کنم.
*خرج سفری که از سوی ضامن آهو(ع) پرداخت شد
بعدش هم آدرس و شماره تلفن یکی از نمایندگی‌های فروش بلیت هواپیما را به من دادند به همراه یک نشانی و علامت و گفتند:

👈 🏼 به آنجا که رفتی، می‌روی سراغ شخصی که پشت میز شماره‌ چهار است، نشانی را می‌دهی، بلیت را می‌گیری و به ملاقات من می‌آیی.
وقتی که از خواب بیدار شدم آن را جدی نگرفتم، ولی چند شب پیاپی دیگر هم ایشان را در خواب دیدم، آخرین شب به من گفت:

😊 چرا نرفتی بلیتت را بگیری؟

تا این جمله را گفت از خواب پریدم، خیس عرق بودم و قلبم به شدت می‌زد، دیگر خوابم نبرد و برای شروع ساعت اداری لحظه شماری می‌کردم.
ادامه دارد ....

✍ #صالح_ادیب
دیدگاه ها (۱)

فیک جونگکوک خواب های واقعی

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

خسف | قصه سی و یکم: میراث رضا (ع) (بخش پایانی)

قرآن #انسانیت #باستان_گرایی# #ظهور#وظایف_منتظران#جهادتبیی#دم...

سلام ، جناب لابد این که گفتید داروهاتون صبح نخوردید تعریف بو...

پشت دوربین شنیده شد.ـ آریا؟ داری با کی حرف می‌زنی؟پسر داخل ت...

امنیت ادراکی؛ میدان پنهان نبرد ایران و آمریکا✍ سید علیرضا آل...

خسف | قصه سی و پنجم: جهان در آستانه زایمان (بخش اول)

چند پارتی.. وقتی زیر بارون بهت اعتراف میکنه.. Part 1(ویو ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط