مجرم رو پیدا کن
[[مجرم رو پیدا کن!]]
پارت۴
ادامه...
م::خب...پس شما از زندگیه من باخبر شدید؟(خنده ی ترسناک)
کیم.س:: اممم یجورایی میشه گفت بله باخبر شدم(یکم ترسیده)
م::پس میدونید من دنبال چیم؟
کیم.س::بله فهمیدوم دنبال شیش مرده قوی برای تیمتون(لبخند)
م::خوبه که فهمیدی...پس من هم الان از تو یه سوال میپرسم
کیم.س( که تعجب کرده بود)::چه سوالی؟
م:: آیا قبول میکنی عضوه تیم باشی؟(جدی)
کیم.س::( کیم.س که انگار فقط منتظر همین سوال بود سریع گفت)بله حتما چرا که نه آقای مین(لبخند)(بله..کیم.س فقط میخواست یکروزی وارد دنیای مافیا ها بشه که امروز بدستش اورد)
م::خوبه آقای کیم
کیم.س::(روبه افرادش داخل گاراژ) بدویید بچه ها بجنبید زود ماشین آقای مین رو درست کنید که کلی کار داریم
...و چون آخر شب بود مین و کیم.ن تصمیم گرفتن داخل گاراژ پیش کیم.س بمون...
ویو فردا صبح(مین)
وقتی بیدار شدم اولش یکم تعجب کردم ولی وقتی ویندوزم اومد بالا فهمیدم و وقتی رفتم پایین با سفره ای بزرگ با کلی غذا روبه رو شدم...
کیم.س::اووو صبح بخیر آقای مین و آقای کیم.ن بفرمایید صبحانه
کیم.ن::مرسی لازم نبود انقدر زحمت بکشین
کیم.س::ببینم شما همون دانشمند معروف داخل روستای دور افتاده ی تیجو نیستید؟
کیم.ن::مگه نمیتونی زندگیه بقیه رو بخونی؟پس چرا میپرسی؟...اره خودمم
کیم.س::(خنده) اره میتونم...خوشبختم
کیم.ن::همچنین
ویو بعد از صبحانه
م::خب آقایون قراره به نیویورک بریم تا بتونیم حداقل یه عضو دیگه پیدا کنیم که دزد خوبی باشه
کیم.س::پس چرا نشستین؟پاشید راه بیوفتیم
م::اممم(تعجب)باشهههه
ادامه دارههههههه
پارت۴
ادامه...
م::خب...پس شما از زندگیه من باخبر شدید؟(خنده ی ترسناک)
کیم.س:: اممم یجورایی میشه گفت بله باخبر شدم(یکم ترسیده)
م::پس میدونید من دنبال چیم؟
کیم.س::بله فهمیدوم دنبال شیش مرده قوی برای تیمتون(لبخند)
م::خوبه که فهمیدی...پس من هم الان از تو یه سوال میپرسم
کیم.س( که تعجب کرده بود)::چه سوالی؟
م:: آیا قبول میکنی عضوه تیم باشی؟(جدی)
کیم.س::( کیم.س که انگار فقط منتظر همین سوال بود سریع گفت)بله حتما چرا که نه آقای مین(لبخند)(بله..کیم.س فقط میخواست یکروزی وارد دنیای مافیا ها بشه که امروز بدستش اورد)
م::خوبه آقای کیم
کیم.س::(روبه افرادش داخل گاراژ) بدویید بچه ها بجنبید زود ماشین آقای مین رو درست کنید که کلی کار داریم
...و چون آخر شب بود مین و کیم.ن تصمیم گرفتن داخل گاراژ پیش کیم.س بمون...
ویو فردا صبح(مین)
وقتی بیدار شدم اولش یکم تعجب کردم ولی وقتی ویندوزم اومد بالا فهمیدم و وقتی رفتم پایین با سفره ای بزرگ با کلی غذا روبه رو شدم...
کیم.س::اووو صبح بخیر آقای مین و آقای کیم.ن بفرمایید صبحانه
کیم.ن::مرسی لازم نبود انقدر زحمت بکشین
کیم.س::ببینم شما همون دانشمند معروف داخل روستای دور افتاده ی تیجو نیستید؟
کیم.ن::مگه نمیتونی زندگیه بقیه رو بخونی؟پس چرا میپرسی؟...اره خودمم
کیم.س::(خنده) اره میتونم...خوشبختم
کیم.ن::همچنین
ویو بعد از صبحانه
م::خب آقایون قراره به نیویورک بریم تا بتونیم حداقل یه عضو دیگه پیدا کنیم که دزد خوبی باشه
کیم.س::پس چرا نشستین؟پاشید راه بیوفتیم
م::اممم(تعجب)باشهههه
ادامه دارههههههه
- ۱.۷k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط