شب رویایی
شب رویایی
پارت ۱۰
همه تویه اتاق جلسه منتظر کیونگ می بودن اون سوک به گوشی اش زنک زد بوق میخورد اما جواب نمیداد
اون سوک : این دختر کجا رفته
تهیونگ : به نظرم منتظرش نمونیم جلسه رو باید شروع کنیم
اون سوک : اما کیونگ می نیست
جیمین : چه میشه کرد دیر میشه
اون سوک با کلافه کی جواب داد
اون سوک : باشه
ورقه های سفیدی که جلوش بودن رو برداشت شروع به صحبت کردن کرد
اون سوک : همون طوری که همه اعطلا دارن از فرانسه برامون پیشنهادی اومده که لباسی بلند پفی با طراح خاصی براشون طراحی کنیم مدیر کیونگ می خیلی دوست داشت تو جلسه شرکت کنه و در این مورد نظر بده اما بخاطر دلیلی نتونست بیاد پس ما تصمیم میگیریم
همینطوری که حرف میزد متوجه نگاه های سنگین جیمین رو خودش شد درعین حرف زدن روبه جیمین کرد
اون سوک : ایده ای داری مدیر جیمین
جیمین : نه ادامه بدین
اون سوک : طراحی تو ذهنمه میخوام به روش اون پیش بریم لباس پفی بلند به زنگ تیره آبی که طرح ماه و ستاره توش داشته باشه الان که من اینجوری میگم متوجه نمیشد دو روز بهم فرصت بدین من خودم این لباس طراحی میکنم
همینکه جیمین میخواست حرف بزنه اون وو سریع گفت
جیمین : خیلی
اون وو : من به تواناییهای شما ایمان دارم مطمئنم این بهترین لباسی میشه
اون سوک : مرسی از شما ها هم متشکرم که طراحی این لباس رو به عهده من گذاشتید
جیمین : قابله مدیر زیبایی مثله شما رو نداشت
اون سوک خنده ای زیر لب کرد و گفت
اون سوک : خسته نباشید جلسه مون تموم شد
همه از صندلی هاشون بلند شدن و از اتاق جلسه رفتن بیرون اون سوک در افکارش فروع رفته بود یعنی رفیق اش کجا میتونه رفته باشه با دستی که رویه شونه اش گذاشته شد از افکارش آمد بیرون به صاحب دست نگاه کرد
اون وو : چیزی شده تو فکری
اون سوک لبخندی زد و بلند شد از صندلی جیمین که همراه تهیونگ با فاصله کمی دور از آنها ایستاده بود نگاهش رو اونا بود
اون سوک :
پارت ۱۰
همه تویه اتاق جلسه منتظر کیونگ می بودن اون سوک به گوشی اش زنک زد بوق میخورد اما جواب نمیداد
اون سوک : این دختر کجا رفته
تهیونگ : به نظرم منتظرش نمونیم جلسه رو باید شروع کنیم
اون سوک : اما کیونگ می نیست
جیمین : چه میشه کرد دیر میشه
اون سوک با کلافه کی جواب داد
اون سوک : باشه
ورقه های سفیدی که جلوش بودن رو برداشت شروع به صحبت کردن کرد
اون سوک : همون طوری که همه اعطلا دارن از فرانسه برامون پیشنهادی اومده که لباسی بلند پفی با طراح خاصی براشون طراحی کنیم مدیر کیونگ می خیلی دوست داشت تو جلسه شرکت کنه و در این مورد نظر بده اما بخاطر دلیلی نتونست بیاد پس ما تصمیم میگیریم
همینطوری که حرف میزد متوجه نگاه های سنگین جیمین رو خودش شد درعین حرف زدن روبه جیمین کرد
اون سوک : ایده ای داری مدیر جیمین
جیمین : نه ادامه بدین
اون سوک : طراحی تو ذهنمه میخوام به روش اون پیش بریم لباس پفی بلند به زنگ تیره آبی که طرح ماه و ستاره توش داشته باشه الان که من اینجوری میگم متوجه نمیشد دو روز بهم فرصت بدین من خودم این لباس طراحی میکنم
همینکه جیمین میخواست حرف بزنه اون وو سریع گفت
جیمین : خیلی
اون وو : من به تواناییهای شما ایمان دارم مطمئنم این بهترین لباسی میشه
اون سوک : مرسی از شما ها هم متشکرم که طراحی این لباس رو به عهده من گذاشتید
جیمین : قابله مدیر زیبایی مثله شما رو نداشت
اون سوک خنده ای زیر لب کرد و گفت
اون سوک : خسته نباشید جلسه مون تموم شد
همه از صندلی هاشون بلند شدن و از اتاق جلسه رفتن بیرون اون سوک در افکارش فروع رفته بود یعنی رفیق اش کجا میتونه رفته باشه با دستی که رویه شونه اش گذاشته شد از افکارش آمد بیرون به صاحب دست نگاه کرد
اون وو : چیزی شده تو فکری
اون سوک لبخندی زد و بلند شد از صندلی جیمین که همراه تهیونگ با فاصله کمی دور از آنها ایستاده بود نگاهش رو اونا بود
اون سوک :
- ۳۱.۱k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط