شب رویایی
شب رویایی
پارت ۹
سر میز صبحانه ای که تویه آشپزخانه گذاشته بود جیمین تهیونگ کیونگ می نشسته بودن اون سوک مشغول صبحانه درست کردن بود
کیونگ می: اون سوک دیر شد باید بریم
تهیونگ پاشو گذاشت رویه اون یکی پاش با پوزخند گفت
تهیونگ : پاشو کمک کن که زودشه
کیونگ می : سرت تو کاره خودت باشه
جیمین از رویه صندلی بلند شد و سمته اون سوک رفت
جیمین : کمکت کنم
اون سوک با لبخند جواب داد
اون سوک : نه نیازی نیست فقط این ظرف پنکیک ها رو ببر
جیمین : باشه
ظرف پنکیک رو از رو اپن برداشت و سمته میز صبحانه رفت جلوی تهیونگ و کیونگ می گذاشت اون سوک هم اومد کناره جیمین نشست
اون سوک : نوش جان
کیونگ می : دست درد نکنه رفیق
همینکه کیونگ می میخواست بشقاب پنکیک رو برداره تهیونگ که کنارش نشسته بود سریع بشقاب رو برداشت
کیونگ می : بدش به من
تهیونگ : برو واسه خودت درست کن
کیونگ می نزدیک تهیونگ شد خواست های بشقاب پنکیک رو ازش بگیره اما موفق نشد عصبی عقب رفت
کیونگ می : بخاطر اینکه دیرمون میشه ولت میکنم باید به جلسه زودتر برسیم
تهیونگ : بهت قول میدم تو اون جلسه شرکت نمیکنی
کیونگ می : خواهیم دید کی شرکت نمیکنه تو جلسه
سریع صبحانه خوردن و راهی شرکت شدن
هر یکی به سمته اتاق خود اش رفتن کیونگ می مشغول برگه ها بود پرونده های رو نمیتونست پیدا کنه اوفی کشید و از اتاق خارج شد با تهیونگ روبه رو شد
کیونگ می : پرونده های که رویه میزم بودن کجا هستن
تهیونگ : اهان اونا رو میگی اونو بردن زیر زمین نظافت چی وقتی اتاقتو تمیز میکرد فکر کرد لازم نداری
کیونگ می : به چه حقی همچین کاری کرده
تهیونگ : نمیدونم
کیونگ می سمته انباری رفت تهیونگ هم سریع به دنبالش رفت همینکه کیونگ می وارده انباری شد تهیونگ سریع درو پشته سرش بست کیونگ می شوکه سمته در رفت
کیونگ می : هی چته باز کن این درو
تهیونگ : بهت که گفتم تو جلسه شرکت نمیکنی
کیونگ می : میکشمت باز کن این درو
تهیونگ : باشه بعدن
خنده ای بلندی کرد و از آنجا رفت کیونگ می دستشو مشت کرد و زد به در با عصبانیت گفت
کیونگ می : دارم واست صبر کن
چرخید نگاهی به انباری انداخت با عصبانیت کارتنی که جلوش بود رو با پاش زد
( چیکار کنم چطوری از اینجا برم بیرون جلسه الانست که شروع بشه گوشیم )
سریع تویه جیبش نگاه کرد اما با نبود گوشی اش مواجه شد لعنتی فرستاد و با عصبانیت رویه صندلی که همانجا گذاشته بود نشست ..
پارت ۹
سر میز صبحانه ای که تویه آشپزخانه گذاشته بود جیمین تهیونگ کیونگ می نشسته بودن اون سوک مشغول صبحانه درست کردن بود
کیونگ می: اون سوک دیر شد باید بریم
تهیونگ پاشو گذاشت رویه اون یکی پاش با پوزخند گفت
تهیونگ : پاشو کمک کن که زودشه
کیونگ می : سرت تو کاره خودت باشه
جیمین از رویه صندلی بلند شد و سمته اون سوک رفت
جیمین : کمکت کنم
اون سوک با لبخند جواب داد
اون سوک : نه نیازی نیست فقط این ظرف پنکیک ها رو ببر
جیمین : باشه
ظرف پنکیک رو از رو اپن برداشت و سمته میز صبحانه رفت جلوی تهیونگ و کیونگ می گذاشت اون سوک هم اومد کناره جیمین نشست
اون سوک : نوش جان
کیونگ می : دست درد نکنه رفیق
همینکه کیونگ می میخواست بشقاب پنکیک رو برداره تهیونگ که کنارش نشسته بود سریع بشقاب رو برداشت
کیونگ می : بدش به من
تهیونگ : برو واسه خودت درست کن
کیونگ می نزدیک تهیونگ شد خواست های بشقاب پنکیک رو ازش بگیره اما موفق نشد عصبی عقب رفت
کیونگ می : بخاطر اینکه دیرمون میشه ولت میکنم باید به جلسه زودتر برسیم
تهیونگ : بهت قول میدم تو اون جلسه شرکت نمیکنی
کیونگ می : خواهیم دید کی شرکت نمیکنه تو جلسه
سریع صبحانه خوردن و راهی شرکت شدن
هر یکی به سمته اتاق خود اش رفتن کیونگ می مشغول برگه ها بود پرونده های رو نمیتونست پیدا کنه اوفی کشید و از اتاق خارج شد با تهیونگ روبه رو شد
کیونگ می : پرونده های که رویه میزم بودن کجا هستن
تهیونگ : اهان اونا رو میگی اونو بردن زیر زمین نظافت چی وقتی اتاقتو تمیز میکرد فکر کرد لازم نداری
کیونگ می : به چه حقی همچین کاری کرده
تهیونگ : نمیدونم
کیونگ می سمته انباری رفت تهیونگ هم سریع به دنبالش رفت همینکه کیونگ می وارده انباری شد تهیونگ سریع درو پشته سرش بست کیونگ می شوکه سمته در رفت
کیونگ می : هی چته باز کن این درو
تهیونگ : بهت که گفتم تو جلسه شرکت نمیکنی
کیونگ می : میکشمت باز کن این درو
تهیونگ : باشه بعدن
خنده ای بلندی کرد و از آنجا رفت کیونگ می دستشو مشت کرد و زد به در با عصبانیت گفت
کیونگ می : دارم واست صبر کن
چرخید نگاهی به انباری انداخت با عصبانیت کارتنی که جلوش بود رو با پاش زد
( چیکار کنم چطوری از اینجا برم بیرون جلسه الانست که شروع بشه گوشیم )
سریع تویه جیبش نگاه کرد اما با نبود گوشی اش مواجه شد لعنتی فرستاد و با عصبانیت رویه صندلی که همانجا گذاشته بود نشست ..
- ۲۴.۲k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط