{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زن به شوهر: می‌خوام یه حقیقتی رو بهت بگم، من یه ماهه که ح

زن به شوهر: می‌خوام یه حقیقتی رو بهت بگم، من یه ماهه که حاملم!
مرد: خودت از پنجره می‌پری بیرون یا من بندازمت؟
زن: چرا اونوقت؟
مرد: واسه اینکه منم می‌خوام یه حقیقتی رو بگم!
زن: چه حقیقتی؟
مرد: من ۴ سال پیش رفتم دکتر و برای همیشه خودم رو تعطیل کردم!
در اینجا زن می‌رود و خود را بسیار مسالمت آمیز از پنجره به بیرون پرت می‌کند!
دیدگاه ها (۳)

در تاریخ چند هزار ساله این مملکت، نداشتیم که لیلی عاشق باسن ...

ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﯽ !!!ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺍﺭﺩﻭﺗﻮ ﺍﺗﻮﺑﻮﺱ ﺑﻪ ﺭﺍ...

طریقۀ خرید هندونه توسط بابام:بو کردن هندونهپرت کردن و گرفتنش...

هی تو پسری که داری اینو میخونی با توامهی میشینید ما دخترا رو...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌ونهم | دخترممرد چند قدم جلو آمد.لانا با ...

پارت هدیه🎁part 45شوگا گفت بیا به هم برگردیملارا بدون معطلی گ...

🕷️ ᴘᴀʀᴛ 2 | مرد عنکبوتی سیاهکه یهو....تَق!صدای برخورد چیزی ب...

عشق و نفرتp¹³تهیونگ میخواست بگه چرا یهو دخترا اومدن تو هانا:...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۱(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان: ۴:۳۹)**م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط