اکس مافیای من پارت
اکس مافیای من پارت ۴
ویو رزی
رفتم پایین که با تهیونگ که با یه تیپ خیلی جذاب به ماشین مشکیش تکیه داده بود مواجه شدم.
تهیونگ: اووو چه عجب پرنسس
رزی:حیححح (لبخند ملیح)
تهیونگ:(خنده) بشین بریم
رزی:بریمممم
سوار ماشین شدن
تهیونگ:چیزی خوردی؟
رزی:نه تو که زنگ زدی خواب بودم بعدشم دیگه حاضر شدم وقت نشد چه طور مگه؟
تهیونگ:خب اول میریم یه چیزی میخوریم و بعدشم میریم خرید برای امشب هرچی دوست داری بخر به حساب من.
رزی: وایییی واقعا؟ولی لازم نیست ها
تهیونگ:چرا لازمه حرف هم نباشه
رزی:باشه پس قراره ورشکست شی😈
تهیونگ: اوووو رحم کن(با خنده)
رزی: نوچ (با خنده)
پرش زمانی رسیدن به رستوران
تهیونگ از ماشین پیاده شد و در رو برای رزی باز کرد
تهیونگ:بفرمایید مادمازل
رزی: اووو ممنون مستر (با خنده)
رزی:چه جای شیک و قشنگی
رفتن داخل
گارسون:بفرمایید آقای کیم از این طرف
تهیونگ: بریم
رفتم رو یه میز و نشستن
گارسون:خب سفارشتون رو لطف میکنید؟
تهیونگ:البته خب تو چی میخوری؟(رو به رزی)
رزی:من یه ----------- (فک کنین سفارشاشونو گفتن دیگه😅)
تهیونگ: منم همون رو میخورم
گارسون :البته
رزی: ممنون
ویو رزی
هعی داشتم به اتفاق که دیشب تو شرکت افتاد فکر میکردم که با صدای تهیونگ به خودم اومدم.
تهیونگ: رزی؟ چیزی شده؟
رزی:عا نــ نه چطور مگه؟
تهیونگ : آخه خیلی گرفته ای مطمئنی خوبی؟
رزی:آه آنقدر ضایعست
تهیونگ:آره چی شده ؟
رزی:خب راستش دیشب کارام دیر تموم شد و حدودا ساعت ۱۲ بود هیشکی هم تو شرکت نبود کارم که تموم شد اومدم برم خونه که دیدم یه صدایی میاد(میزنه زیر گریه😭)
تهیونگ: هی هی آروم باش داری نگرانم میکنی ؟
رزی:هق بعد هق صدارو دنبال هق کردم هق فهمیدم از تو اتاقه جئونه هق رفتم دیدم داره با اون دختره (گریه اش اوج میگیره)
تهیونگ: فهمیدم اشکال ندارع گریه نکن عزیزم
تهیونگ بلند میشه و رزی رو بغل میکنه
تهیونگ: ببین دیگه رابطه شما تموم شده خب و نباید برات مهم باشه چون اینطوری بیشتر ضربه میخوری قشنگم
رزی:هق هق میدونم هق اما یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه هق انگار هنوزم دوستش دارم هق (گریه)
تهیونگ: (ناراحت شد اما به روی خودش نیاورد)اشکال نداره پرنسس گریه کن تا خالی شی ولی اینو بدون همه چی بین شما تموم شده.
رزی: میدونم میدونم(اشکاشو پاک میکنه) راست میگی من الان دیگه یه زندگی جدید دارم
رزی: از رو صندلی بلند میشه و به تهیونگ میگه: ممنونم که همیشه هوامو داری و کنارمی نمیدونم اگه تو نبودی باید چیکار میکردم و تهیونگو بغل میکنه
تهیونگ:تو هم اینو بدون پرنسس که خیلی برای من مهمی🙂
گارسون: ببخشید سفارشاتونو آوردم
رزی از تهیونگ جدا میشه:عا البته
ویو خودم😌
خلاصه غذاشونو میخورم و میرن خرید میکنن و رزی یه لباس قشنگ برای شب میخره که عکسشو گذاشتم و تهیونگ رزی رو میرسونه خونه و میگه شب آماده باش میام دنبالت
رزی: نه لازم نیست
تهیونگ: حرف نباشه
رزی: باشه واقعا خیلی خیلی ازت ممنونم تهیونگ تو بهترین فرد زندگی من هستی
تهیونگ: همچنین کوچولو
همو بغل میکنن
خب بسه دیگه 😅 فعلا خداحافظ
رزی : خداحافظ اوپا
ویو رزی
رفتم تو خونه خسته بودم و رو تختم دراز کشیدم الان ساعت ۳ بود و مهمونی ساعت ۷ شروع میشد پس ساعت گوشیم رو برای ۵ کوک کردم و خوابیدم.
ادامه دارد......
(عکسی که گذاشتم عکس لباس رزی برای مهمونیه )
ویو رزی
رفتم پایین که با تهیونگ که با یه تیپ خیلی جذاب به ماشین مشکیش تکیه داده بود مواجه شدم.
تهیونگ: اووو چه عجب پرنسس
رزی:حیححح (لبخند ملیح)
تهیونگ:(خنده) بشین بریم
رزی:بریمممم
سوار ماشین شدن
تهیونگ:چیزی خوردی؟
رزی:نه تو که زنگ زدی خواب بودم بعدشم دیگه حاضر شدم وقت نشد چه طور مگه؟
تهیونگ:خب اول میریم یه چیزی میخوریم و بعدشم میریم خرید برای امشب هرچی دوست داری بخر به حساب من.
رزی: وایییی واقعا؟ولی لازم نیست ها
تهیونگ:چرا لازمه حرف هم نباشه
رزی:باشه پس قراره ورشکست شی😈
تهیونگ: اوووو رحم کن(با خنده)
رزی: نوچ (با خنده)
پرش زمانی رسیدن به رستوران
تهیونگ از ماشین پیاده شد و در رو برای رزی باز کرد
تهیونگ:بفرمایید مادمازل
رزی: اووو ممنون مستر (با خنده)
رزی:چه جای شیک و قشنگی
رفتن داخل
گارسون:بفرمایید آقای کیم از این طرف
تهیونگ: بریم
رفتم رو یه میز و نشستن
گارسون:خب سفارشتون رو لطف میکنید؟
تهیونگ:البته خب تو چی میخوری؟(رو به رزی)
رزی:من یه ----------- (فک کنین سفارشاشونو گفتن دیگه😅)
تهیونگ: منم همون رو میخورم
گارسون :البته
رزی: ممنون
ویو رزی
هعی داشتم به اتفاق که دیشب تو شرکت افتاد فکر میکردم که با صدای تهیونگ به خودم اومدم.
تهیونگ: رزی؟ چیزی شده؟
رزی:عا نــ نه چطور مگه؟
تهیونگ : آخه خیلی گرفته ای مطمئنی خوبی؟
رزی:آه آنقدر ضایعست
تهیونگ:آره چی شده ؟
رزی:خب راستش دیشب کارام دیر تموم شد و حدودا ساعت ۱۲ بود هیشکی هم تو شرکت نبود کارم که تموم شد اومدم برم خونه که دیدم یه صدایی میاد(میزنه زیر گریه😭)
تهیونگ: هی هی آروم باش داری نگرانم میکنی ؟
رزی:هق بعد هق صدارو دنبال هق کردم هق فهمیدم از تو اتاقه جئونه هق رفتم دیدم داره با اون دختره (گریه اش اوج میگیره)
تهیونگ: فهمیدم اشکال ندارع گریه نکن عزیزم
تهیونگ بلند میشه و رزی رو بغل میکنه
تهیونگ: ببین دیگه رابطه شما تموم شده خب و نباید برات مهم باشه چون اینطوری بیشتر ضربه میخوری قشنگم
رزی:هق هق میدونم هق اما یه چیزی رو قلبم سنگینی میکنه هق انگار هنوزم دوستش دارم هق (گریه)
تهیونگ: (ناراحت شد اما به روی خودش نیاورد)اشکال نداره پرنسس گریه کن تا خالی شی ولی اینو بدون همه چی بین شما تموم شده.
رزی: میدونم میدونم(اشکاشو پاک میکنه) راست میگی من الان دیگه یه زندگی جدید دارم
رزی: از رو صندلی بلند میشه و به تهیونگ میگه: ممنونم که همیشه هوامو داری و کنارمی نمیدونم اگه تو نبودی باید چیکار میکردم و تهیونگو بغل میکنه
تهیونگ:تو هم اینو بدون پرنسس که خیلی برای من مهمی🙂
گارسون: ببخشید سفارشاتونو آوردم
رزی از تهیونگ جدا میشه:عا البته
ویو خودم😌
خلاصه غذاشونو میخورم و میرن خرید میکنن و رزی یه لباس قشنگ برای شب میخره که عکسشو گذاشتم و تهیونگ رزی رو میرسونه خونه و میگه شب آماده باش میام دنبالت
رزی: نه لازم نیست
تهیونگ: حرف نباشه
رزی: باشه واقعا خیلی خیلی ازت ممنونم تهیونگ تو بهترین فرد زندگی من هستی
تهیونگ: همچنین کوچولو
همو بغل میکنن
خب بسه دیگه 😅 فعلا خداحافظ
رزی : خداحافظ اوپا
ویو رزی
رفتم تو خونه خسته بودم و رو تختم دراز کشیدم الان ساعت ۳ بود و مهمونی ساعت ۷ شروع میشد پس ساعت گوشیم رو برای ۵ کوک کردم و خوابیدم.
ادامه دارد......
(عکسی که گذاشتم عکس لباس رزی برای مهمونیه )
- ۶.۴k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط