طعم آب

طعم آب
PART8

رفتم اجازش رو از دفتر اجرایی گرفتم بردمش خونش و
بهش گفتم ک تا 1 ساعت دیگه میام

رفتم خونه خودم و دوش گرفتم حسابی ب خودم رسیدم نمیدونم چرا ولی میخواستم اونو عاشق خودم بکنم وقتی دیدم ک داره گریه میکنه قلبم سنگینی کرد.

سوار ماشینم شدم و رفتم دم در خونش در زدم .
هنوز داشت بارون می‌بارید.
یعنی امروز قراره چه اتفاقی بیوفته.

سریع اومد پایین درو باز کرد.
پری. مرسی ک پای قولت موندی.
کوک. من همیشه پای قولم میمونم.
پنی. بیا تو سرده.
رفتم تو و دوتا لیوان قهوه ب دستش اومد نشست روی کاناپه قهوه رو ب دستم داد.

یک نگاه ریزی بهش کردم .ن واقعا خیلی خواستنی بود
یک تیشرت مشکی تنش بود و موهاش رو بالا با یک مداد جمع کرده بود چشمای مشکیش و صورت سفید ش و لبای کوچولوی قرمز رنگش خیلی ترکیب قشنگی رو درست کرده بود .
کوک. مرسی بابت قهوه خوب بیا شروع کنیم نقاشی رو
پنی. وای اصلا یادم نبود.
باید بریم بالا. سرمو ب معنی باشه تکون دادم و رفتیم بالا
اتاقش پر از نقاشی های خوشگل بود حتی عکس خودش ک خیلی کیوت طراحی کرده بود.
کوک. این تویی ن.
پنی. اهوم. مال دوسال پیشه .
اولین کارم بود ک کشیدم
کوک. اولین!؟
پنی. اهوم
دیدگاه ها (۰)

طعم آب PART9کوک. خوب کارتو بلدی . راستی درباره پیشنهادم فکر ...

طعم آب PART10از زبان پنی نتونستم جلوی خودمو بگیرم از همون با...

طعم آب PART7حدودا دو هفته بعد شب ساعت 3 صبح تونستم تمومش کنم...

طعم آب PART6 بعد نیم ساعت رسیدم خونه خودم لباسمو با یک لباس...

خشم پارت +18گرفتم همش ذهنم پیش لبای ات بود که...... تصمیم گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط