{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمانشب مخفی

رمان"شب مخفی"
#سناریو
#استری_کیدز


شب همه در اتاق نشیمن جمع شده بودند. بوی نودل داغ فضای اتاق رو پر کرده بود و صدای خنده و گفت و گوی اعضا همه جا می پیچید.
سونگمین و چانگبین سر به سر هم می زاشتن.
جونگین و بنگچان در حال آماده کردن غذا بودن و بقیه اعضا توی گوشی هاشون مشغول بازی یا فیلم دیدن.

ناگهان ا.ت یاد ماجرایی افتاد"راستی اوپا، دیشب هودیت خونه من جا موند. یادت باشه بهت پس بدم."

لحظه ای به یک باره همه جا ساکت شد و سکوت بر همه جا حکم فرما گردید. ای ان سکوت تلخ را شکست و گفت"هودیه سونگمین؟"با چشمانی گرد شده به ا.ت خیره شد

بنگچان:چرا باید هودیش اونجا باشه؟
هان:دیشب مهمونی بوده ما دعوت نبودیم ها؟
سونگمین:خب چیزه...
ا.ت:من فرم خراب شده بود گفتم سونگمین یه نگاهی بهش بندازه
لینو:فر؟
سونگمین:آره آره اون داشت کیک می پخت که یهو فرش خراب میشه برا همین با من تماس گرفت
چانگبین:ا‌.ت مگه دیشب به من نگفتی قراره تا آخر شب با دوستات بیرون باشی و من نیام؟
فلیکس:قضیه داره جالب میشه ها(پوز خند)
ا.ت:خب...خب قضیه کنسل شدش منم گفتم کیک بپزم
بنگچان:هنوزم ازش مونده؟
سونگمین:از چی؟
بنگچان:از کیک... برم بیارم دلم خیلی خواست
ا.ت:نه نه...
ای ان:مگه چقدر خوردی؟
ا.ت:خب سونگمین خسته شد با هم خوردیمش...تموم شدش

یک دفعه پیامی روی گوشی ا.ت ظاهر میشه و فلیکس گوشی رو می بینه و برش میداره و بلند متن رو می خونه‌"ا.تتتت دیشب با سونگمین جون خوش گذشت؟ برنامه چطور پیش رفت؟"

ا.ت و سونگمین در سکوت فرو می روند.

ای ان:برنامه؟ یکی نمی خواد اینجا توضیح بده؟
بنگچان:اوه اوه اصل مطلب که سونگمین آقاس
چانگبین:(دستشو می زاره روی چونه سونگمین)خب؟ داستان چیه؟
سونگمین:ه..هیچی همین که ا.ت گفت رفتم فر رو درست کردم.
لینو:اما بنظرم خیلی بیشتر از اینا بوده
ا‌.ت:منظورت چیه اون فقط_(سرخ میشه و ای ان حرفشو قطع می کنه)
ای ان:بیایین این دوتا کبوتر عاشق رو اذیت نکنیم(خنده)
ا.ت:یاااا
فلیکس:(می خنده)دیشب خوش گذشت؟
هان:تا چه حد پیش رفتین؟(با خنده)
سونگمین:میشه تمومش کنیددد(فریاد)
بنگچان:باشه باشه آقای دوماد
سونگمین:آره باشه من پیش ا‌‌.ت بودم و باهاش خوابیدم ما رسما باهم هستیم کسی مشکلی داره؟

همه لحظه ای تعجب می کنند و ا.ت از خجالت سرخ می شود. همگی با خنده هان می زنند زیر خنده.

هان:مشکل؟ نه نه
فلیکس:فکر کنم اونی که مشکل داشت شما بودید که مخفیش کردین(خنده)
ا.ت:ن..نخیرم ما اصلا مخفی نکردیم گذاشتیم سر فرصت بگیم
بنگچان:(پوزخند)مطمئنی؟
سونگمین:(ناگهان لب های ا.ت رو طولانی می بوسه)
ا.ت:(خشکش می زنه و نفس بند میاد)
سونگمین:حالا راحت شدین؟
بنگچان:بابا باریکلا شام امشب باید اختصاصی باشه...
دیدگاه ها (۳)

#سناریو #استری_کیدز وقتی تلاش میکنن تو دیدار اول مخمون رو بز...

#تکپارتی #بنگ_چان #استری_کیدز #سناریو (وقتی خیلی بد سرماخورد...

#سناریو #استری_کیدز ؤقتی عضو نهمیم و اکسمون برا ولنتاین بر...

#سناریو #استری_کیدز وقت داریم ظرف میشوریم از پشت بغلمون میکن...

#عطر_سگ_بی_اهمیت #پارت۲از زبون سونگمین>*سرمو به طرف شونم کرد...

#عطر_سگ_بی_اهمیت #پارت۳از زبون ات>*سونگمین اروم رفت سمت بنگچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط