{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرارکردهازجهنم

#فرار.کرده.از.جهنم


#پارت2

---------------------------------------------------------


ویو نویسنده:



ریندو ناگهان بدون اینکه ا.ت متوجه بشه به سمتش رفت و بعدش موهاش گرفت و با خشونت به دیوار کوبید.


خون روی دیوار و لباس های ریندو ریخت اما ریندو بیشتر از اینکه ناراحت باشه هیجان زده بود.


پوزخندی زده بود که برعکس موقعیت به نوع خودش مهربون بود.


در همون حال خون ا.ت همه جارو گرفته بود و کم کم دیدش تار شد و بیهوش شد.« اگر فکر می کنید که گشایدم میشه درست فکر می کنید🤣🤣»


ا.ت توی یه اتاق مجلل که پر از گل و بادکنک کن بود بیداری شد و مستقیم فهمید که چه خبر.

چهره‌اش با فهمیدن اینکه قرار چه اتفاقی بیفته در از ترس و وحشت شد. به اطراف نگاه کرد چشم هاش عاجزانه دنبال راه فرار بود هرچند فقد یه در که به راه رو وصله و پنجره که تو طبقه ای سوم بود چیزی نبود.


با درک اینکه اینجا گیر افتاده اشک تو چشم هاش جمع شد و دست هاش روی گوش هاش گذاشت تا، در حالی که سعی می کرد نفس هاشو تنظیم کنه.


اشک چشمانش بی اختیار شروع به ریختن کرد و قلبش به درد آورد فکر اینکه قرار است با همچنین آدمی زندگی کند ترسناک بود خیلی ترسناک بود.


این اتفاق باعث شد فکر کند که چطور زندگی اش فقد به خاطر یک اشتباه که مرتکب نشده بود به جهنم تبدیل شد. اینکه بخاطر اشتباه بردارش مجبور شد پا به همچین دنیای بذاره بیش از حد رو مخ و مزخرف بود.


با شنیدن صدای در به خودش اومد و نگاهش به سمت بالا برد.


ریندو بود که با یه لبخند پهن و یه بسته قرص تح..ریک کننده زنان اومده بود.


چشمام ا.ت با دیدن قرص گشاد شد و کمرش به تاج تخت تکیه داد در حالی که دست هاش به سمت دهنش رفت و سعی کرد حداقل جلوی اون گریه نکنه.

ریندو: جلوی خودت نگیر به هر حال قرار اشکت در بیارم~~

ریندو چند قدم به سمت تخت برداشت و پوزخند رضایت بخشی زد.


ا.ت احساس کرد با نزدیک شدن ریندو بدنش مور مور می شد و اشک هایش بی اختیار ریخت.


ریندو با دیدن ترس و توری که بدنش با هر قدمش می لرزید عصبانی شد و ناگهان قدم های بلند برداشت و وقتی به کنار ا.ت رسید موهاش به شکل دردناکی کشید که باعث شد جیغ ا.ت بره رو هوا.


ریندو:دارم باهات حرف می زنم عوضییییییییی!!

با این حرف موهای ا.ت بیشتر کشید تا جای مه سر ا.ت تیر کشید.

دست های ا.ت به شکل غریزی دست های ریندو رو گرفت که شاید از دردش کم بشه یا دلش به رحم بیاد و ولش کنه.


ا.ت:هق.... معذرت می‌خوام....هق دیگه تکرار نمیشه....


صدای ا.ت از شدت ترس و درد می لرزید اما این باعث نرم شدن دل ریندو نشد بلکه باعث شد بیشتر تح...ریک بشه و یهو رو ا.ت خیمه بزنه.


پارت بعد هنتای باشه یا نه؟
دیدگاه ها (۰)

این چه سمیه ناموسا....

ران راهی بیمارستان شد🤣🤣🤣

چند پارتی ریندو.Part6(last)هردو نفس نفس میزدن و بعد ریندو لب...

دو پارتی از ریندو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط