پارت سوم فیک جونگکوک
از زبان ات: تقریبا یه ماهه که تو این دانشگاه درس میخونم ولی اینجا همش دعواعه هیشکی واس درس خوندن اینجا نیومده همشون فقط بلدن دعوا کنن که جونگکوک هم جزوه اونا بود
ولی از وقتی باهاش دوست شدم نمیزارم واسه چرت و پرت دعوا کنه
زنگ کلاس تموم شده و رفتم بیرون تا یکمی هوا بخورم، باز این پسره شبیه چوب شود با دوستاش اومد
پسره: چرا نمیفهمی دوست دارم هااااا
ات: ولم کن باو من تورو میشناسم تو دنبال برده ای واسه خودتی که دوستاش اومدن منو بزور بردن پشت حیاط که خلوته
پسره: اره من دنبال بردم واسه خودم و دوستام
ات: ولم کننننن
که دوستاش به بدنم دست میزدن که اونم اومد صورتشو به صورتم نزدیک کرد که منو ببوسه
که چشمامو بستم و داشتم التماس میکردم که ولمم کنه دوستاش ولم کردن و صدای افتادن یکیشون رو زمینو شنیدم چشامو وا کردم دیدم جونگکوکه یه نفس راحت کشیدم
از ترس جونگکوک همشون فرار کردن که پسره موند
جونگکوک: هوس مرگ کردی؟ ویه سیلی بهش زد
ات: آخیش همشون رفتن
جونگکوک نمیدونم ازت چجور تشکر کنم تو جونمو نجات دادی واسه جبران چیکار میتونم کنم؟
جونگکوک: من نمیخوام جبران کنی فقط میخوام دوسم داشته باشی ات من به چشم دوست تو رو نمیبینم من به تو علاقه دارم
لباشو رو لبم گذاشت و من سر جام خشک شده بودم
جونگکوک: ا/تم دوست دخترم میشی.؟
فندقا این پارت چجور بود نظرتون واسم خیلی مهمه حتما بگید و با لایک کردن بهم انرژی بدید❤💋
دوستون دارمممممم
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.