{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part عشق پنهان

part42 عشق پنهان
《ویو ات》
رفتم دستشویی به صورتم آب زدم
ات: وای دختر دیونه شدی به خودت بیا
نویسنده: ات یک نفس عمیق کشید دوباره به صورتش آب زد از دستشویی اومد بیرون رفت نشست کنار جونگ کوک
جونگ کوک: کوچولو اصلا فهمیدی امروز چقدر زیاد خوابیدی؟
ات: ... خب ... چیکار میکردم
جونگ کوک: خب ... اصلا ولش کن الان بیا باهم صحبت کنیم
ات: واییی باز حوصله ی بحث کردن با تو رو ندارم
جونگ کوک: کی گفته می‌خوایم بحث کنیم؟
ات: خب پس میخوای درباره ی چی باهام صحبت کنی؟
جونگ کوک: مثلا ... غذای مورد علاقت یا رنگ مورد علاقت یا استعدادت
ات: میشه اینا رو بزاری برای بعدا
جونگ کوک: ... باشه هرجور راحتی《سرد》
ات: ...
《ویو ات》
باید الان به فکر این باشم که چجوری از اون عمارت با یه عالمه بادیگارد فرار کنم واییی
نویسنده: ات هزار جور فکر به سرش رسید ولی بعضی هاشون نشدنی‌ بود و بعضی هاشون خوب نبود .
دیگه مغزم رد داده بود ساعتم رو نگاه کردم ساعت نزدیک ۱ شب بود .
《ویو جونگ کوک》
احساس می‌کردم ات داره به یک چیزی فکر میکنه
جونگ کوک: میشه یه سوالی ازت بکنم؟
ات: آره
جونگ کوک: از بعد از ظهر که احساس میکنم به یک چیزی فکر میکنی به چی فکر میکنی؟
ات: ... خب ... نه احساست اشتباهه
جونگ کوک: باشه کوچولو ...
دیدگاه ها (۳)

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

برنده ی پک دووم ستاره💋🎁🌹

قشنگا یه پک دیگه درست کردم و اسم های همه رو نوشتم و قرعه کشی...

part30 عشق پنهان《ویو ات》از کنار جونگ کوک رفتم و نشستم روی صن...

part 17عشق پنهانات: خب کی میریم که ازدواج کنیم؟جونگ کوک: ساع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط