{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقبت فاصله افتاد میان من و تو

عاقبت فاصله افتاد میان من و تو
اینچنین ریخت به هم روح و روان من و تو

قهوه خوردیم مگر فال جدیدی بزنیم
قهوه شد تلخ تر از تلخی جان من و تو

موعد دلخوری از عمر هدر رفته رسید
صف کشیدند دقایق به زیان من و تو

دیگری آمد و بین من و تو جای گرفت
تا فراموش شود نام و نشان من و تو

فکر ما بود بسازیم جهانی با هم
گرچه پاشید و فروریخت جهان من و تو

‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‎‎‌‌‌‎‌‌‌‌
دیدگاه ها (۱)

در قفس هرگز نمی گنجد نگاه خسته امپیله ای هستم که بر تنهایی ا...

مذکر به دنیا می آییاما شانه هایت باید مرد بودن را تاب بیاورد...

قربان دلت ؛نام گلت؛ چهره ی نازتپایا نفست ؛ خنده لبت؛ نغمه ی ...

ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب ...

عاقبت فاصله افتاد میان من و تو.اینچنین ریخت بهم؛ روح و روان ...

عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان ...

عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان ...

عاقبت فاصله افتاد میان من و تو این چنین ریخت بهم روح و روان ...

عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان ...

.عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان...

عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان ...

عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان ...

عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان ...

عاقبت فاصله افتاد میان من و تواینچنین ریخت به هم روح و روان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط