{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
عاقبت فاصله افتاد میان من و تو
اینچنین ریخت به هم روح و روان من و تو

قهوه خوردیم مگر فال جدیدی بزنیم
قهوه شد تلخ تر از تلخی جان من و تو

موعد دلخوری از عمر هدر رفته رسید
صف کشیدند دقایق به زیان من و تو

دیگری آمد و بین من و تو جای گرفت
تا فراموش شود نام و نشان من و تو

فکر ما بود بسازیم جهانی با هم
گرچه پاشید و فروریخت جهان من و تو
دیدگاه ها (۱)

.هرگز اتفاق نیفتاده بوداینگونه کسی را از اعماق وجود دوست بدا...

.به چشمانت بگو تا بس کنند این دلبری رااگر چه دوست داری روز و...

.ای وای از آن شهر که دیوانه نداردصدعقل به مسجد شد و خمخانه ن...

.بر زلف سیاهم تو نشاندی سحرت راای کاش به پایان برسانی سفرت ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط