{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"سرنوشت"

"سرنوشت"
p,29
.
.
.
کوک بلند شد و دستم رو گرفت و باهم از پله ها رفتیم پایین ... کارلا رو دیدم که انگار دیگه به کوک نمیچسبید بجاش به تهیونگ بد بخت چسبیده بود ... از چشمای ته درخواست کمکم می‌بارید ( بچمم) منو کوک خنده ی ارومی کردیم که جیهوپ شروع کرد به گفتن برنامه ...
.
جیهوپ : خب خب بچه ها گوش کنین ... منو هلن و جونگ سو باهم با ماشین خودمون میریم ... کوک تو و ا/ت و ته جیمین باهم میرید و عمو جان و بچه هاش باهم با ماشین دوم ما میاین اوکی ؟
.
همگی حرف جیهوپ و تایید کردن ... از در عمارت جیهوپ بیرون اومدین و همه سوار ماشین ها شدیم ...
.
ته : هوففف پسر این کارلا چقد بهم میچسبه واییییی نمیزاره نفس در کنممم
.
کوک : بعد منو مسخره میکردی ارههه( خنده)
.
ا/ت : ( خنده ) خوبه باز از کوک دل کند راحت شدمم
.
جیمین : ( خنده )
.
همگی داشتیم از خنده میمردیم و تهیونگ بدبختی که با قیافه ی پوکر داشت نگاهمون میکرد ..
.
.
.
دیدگاه ها (۳)

"سرنوشت "p,30...۱۰ مین بعد ....ماشین جیهوپ جلوی کلبه ی چوبی ...

"سرنوشت "p,31...خنده ی ارومی کردم .... ۵ مین بعد غذا ها رو آ...

"سرنوشت "p,28..ویو کوک *.با این حرفم جیهوپ اومد بغلم کرد ......

بچه ها امشب به دلیل اینکه حال روحیم افتضاحه ( میدونم مهم نیس...

part 5. three hearts, one love

عشق دروغین

three hearts, one love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط