{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قطره عسلی بر زمین افتاد، مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خ

قطره عسلی بر زمین افتاد، مورچه کوچکی آمد و از آن چشید و خواست که برود اما مزه ی عسل برایش اعجاب انگیز بود،
پس برگشت و جرعه دیگری نوشید ...
باز عزم رفتن کرد، اما احساس کرد که خوردن از لبه عسل کفایت نمی کند و مزه واقعی را نمی دهد، پس بر آن شد تا خودرا در عسل بیندازد تا هر چه بیشتر و بیشتر لذت ببرد ...
مورچه در عسل غوطه ور شد و لذت می برد ...اما افسوس که نتوانست از آن خارج شود، پاهایش خشک و به زمین چسبیده بود و توانایی حرکت نداشت ...
در این حال ماند تا آنکه نهایتا مرد ...

بنجامین فرانکلین می گوید: دنیا چیزی نیست جز قطره عسلی بزرگ!
پس آنکه به نوشیدن مقدار کمی از آن اکتفا کرد نجات می یابد،
و آنکه در شیرینی آن غرق شد هلاک می شود ...
این است حکایت دنیا ...
دیدگاه ها (۳)

سلام ، صبح همگی بخیر ...

دل که بعد از دیدنت دیگر به جایش بند نیستعقل هم با دیدن چشم ت...

دردِ من نیست ، که این درد پریشانی هاستاین جنون لازمه ی کوچ ب...

تازه فهمیدم که این بغضِ گلو مانده ی عشقچه بلاها که نیاورده س...

نومیدی

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

پارت نوزدهم:بی قرار(Rose)تهیونگ با همان عجله به بیمارستان بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط