#p۳۸:
#p۳۸:
اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره
که خانواده جئون تصمیم گرفتن برای شب اونا رو برای شام به عمارت دعوت کنن، شب شده بود و ا/ت اماده بود تا جونگ کوک بیاد تا باهم برن، کیلد در چرخانده شد و جونگ کوک وارد عمارت شد
♡: سلام
_: سلام
_: بریم؟
♡: بریم
_: اها گفتن امشب ساعت دو مسابقه
♡: میدونم
_: خب بریم
به سمت عمارت خانواده جئون حرکت کردن و حدود ده دقیقه بعد رسیدن
♡: سلام به همگی
_: سلام به همه
خانم جئون: سلام به روی ماهت دخترم، سلام پسرم
اقای جئون: سلام عروس گلم، سلام پسرم
جونگ سانگ: سلام زن داداش، سلام داداش
همهگی گرم صحبت شدن که حرف از مسابقه رالی شد
اقای جئون: خب شما مقام اولو توی رالی دارید شنیدم امشب مسابقست
_: بله، من و ا/ت توش شرکت میکنیم
اقای جئون: خوبه، به دیدن مسابقه میایم به خانواده کیم هم میگن بیان
اقای جئون: شام حاضره؟
خدمتکار: بله اقا حاظره بفرمایین
اقای جئون: بریم
همه به طرف میز شام حرکت کردن و بعد اتمتم شام اقای جئون شروع به صحبت کرد
اقای جئون: خب بهتره برید عمارتتون یکم استراحت کنید تا انرژی کافی برای مسابقه داشته باشید، فقط یک مطلب مهم، خانواده ما و خانواده کیم چند وقته داریم به موضوع وارث به شما اشاره میکنیم اما شما پشت گوش میندازید، بهتره زودتر عمل کنید
_: چشم، بریم ا/ت
♡: چ چشم، خدانگهدار
جونگ کوک و ا/ت به طرف عمارت حرکت کردن
_: به حرفاشون گوش نده مت مجبور نیستیم وارث بیاریم
♡: اوهوم
_: بریم یکم اماده بشیم
♡: اوهوم
_: بچه بجز اوهوم چیزی بلد نیستی؟
♡: اوهوم
_: خب باشه با تو بحث کردن مثل اینکه بخوای اب تو آبکش بمونه
♡: اوهوم
به عمارت رسیدن تا ساعت یک استراحت کردن و بعد ساعت یک شروع به اماده شدن برای به مشابقه کردن و لباس هاشون رو پوشیدن(اسلاید دو و سه)
اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره
که خانواده جئون تصمیم گرفتن برای شب اونا رو برای شام به عمارت دعوت کنن، شب شده بود و ا/ت اماده بود تا جونگ کوک بیاد تا باهم برن، کیلد در چرخانده شد و جونگ کوک وارد عمارت شد
♡: سلام
_: سلام
_: بریم؟
♡: بریم
_: اها گفتن امشب ساعت دو مسابقه
♡: میدونم
_: خب بریم
به سمت عمارت خانواده جئون حرکت کردن و حدود ده دقیقه بعد رسیدن
♡: سلام به همگی
_: سلام به همه
خانم جئون: سلام به روی ماهت دخترم، سلام پسرم
اقای جئون: سلام عروس گلم، سلام پسرم
جونگ سانگ: سلام زن داداش، سلام داداش
همهگی گرم صحبت شدن که حرف از مسابقه رالی شد
اقای جئون: خب شما مقام اولو توی رالی دارید شنیدم امشب مسابقست
_: بله، من و ا/ت توش شرکت میکنیم
اقای جئون: خوبه، به دیدن مسابقه میایم به خانواده کیم هم میگن بیان
اقای جئون: شام حاضره؟
خدمتکار: بله اقا حاظره بفرمایین
اقای جئون: بریم
همه به طرف میز شام حرکت کردن و بعد اتمتم شام اقای جئون شروع به صحبت کرد
اقای جئون: خب بهتره برید عمارتتون یکم استراحت کنید تا انرژی کافی برای مسابقه داشته باشید، فقط یک مطلب مهم، خانواده ما و خانواده کیم چند وقته داریم به موضوع وارث به شما اشاره میکنیم اما شما پشت گوش میندازید، بهتره زودتر عمل کنید
_: چشم، بریم ا/ت
♡: چ چشم، خدانگهدار
جونگ کوک و ا/ت به طرف عمارت حرکت کردن
_: به حرفاشون گوش نده مت مجبور نیستیم وارث بیاریم
♡: اوهوم
_: بریم یکم اماده بشیم
♡: اوهوم
_: بچه بجز اوهوم چیزی بلد نیستی؟
♡: اوهوم
_: خب باشه با تو بحث کردن مثل اینکه بخوای اب تو آبکش بمونه
♡: اوهوم
به عمارت رسیدن تا ساعت یک استراحت کردن و بعد ساعت یک شروع به اماده شدن برای به مشابقه کردن و لباس هاشون رو پوشیدن(اسلاید دو و سه)
- ۲۶۰
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط