{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باید در انتهایِ یک کوچه یا اصلا خیابان

باید در انتهایِ یک کوچه یا اصلا خیابان
بایستم
تمامِ بهار را دورِ خودم جمع کنم
تمامِ گل هایِ رنگ به رنگ
میوه هایِ نو برانه
و عطرِ چای بهار نارنج
یک پیراهنِ سپید به تن کنم
به هرکه از خیابان گذر کرد
بهار تعارف کنم به شرطِ لبخند !
باید راهی پیدا کنم
مردم باور کنند
بهار در دستانِ خودشان
انتظارِ شکوفه کردن دارد
باید هرکه تنها از کنارم گذر کرد را
دستش را بگیرم
و با یک لبخند بگویم :
چند کوچه آنطرف تر
خیابانیست به نامِ
لیلی و مجنون
سری به آنجا بزن
شاید میانِ آن همه چشمانِ منتظر
دو چشم از برایِ تو باشد !
باید فکری بی اندیشم
اردیبهشت در راه است
و این همه عاشقِ نرسیده به وصل
منتظر
دیدگاه ها (۱۵)

سورپرایز روز تولدم که حسابی اشکم در اورد از ذوق

عزیزترینم دوستت دارم

فروردین دارد تمام میشود اولین باران بهار را که نبوده ایخودت ...

‌دلتنگ توامپشت پرچین اردیبهشتمنتظرت می‌مانم! #سیدعلی_صالحی‌

#گروگان_قلبم #part_33(با موافقت امگا سمت ساحل رفتن و روی یکی...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 5ویولت چند لحظه همان‌جا ایستاده بود....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط