{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست...

دیگر از آن همه شیطنت و شلوغی خبری نیست...
آنقدر بخاطره ضربدر های جلوی اسمم چوب روزگار را خوردم که تبدیل به ساکترین شاگرد کلاس زندگی شدم...
دیدگاه ها (۴)

دیگر به آمدن کسی دلخوش نیستم!خودمانیمبی کسی هم بد کسی نیس......

یادمان باشد شایدشبی آنچنان آرام گرفتیم که دیدار صبح فردا ممک...

بین این همه که جــــــان آدم را به لـــب می رسانندنام عزرائـ...

پارت ۱ مزاحممیزوکی بعد از پنج سال زندگی در سایه‌ی قوانین دای...

همخونه اجباری.. پارت 83."ویو پارک دوین"صبح روز بعد...با صدای...

پرسیدند: چرا برای کسی که ۱۴۰۰ سال پیش مرده، گریه می‌کنید؟پاس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط