{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهابودم تورسیدی 

تنهابودم تورسیدی 

گفتی مابشیم بهتره

دیگه تنهانبودم

امابعدازمدتی سرقرارنیومدی

یک روزداشتم دنبالت میگشتم

به تنهای دیگری رسیدم

گفتم بهش چراتنهایی؟ 

گفت:یارم نیومده.

یکهوباخوشحالی بلندشد 

وگفت اومد! 

وقتی برگشتم تورودیدم........
دیدگاه ها (۳)

سر گردان میان هوای پر باد و باران دلم چه می کند این پاییز با...

نظر بدید

میدونی وقتی خداداشت بدرقم میکرد بهم چی گفت؟جایی که میری مردم...

چه نازه خدا

رومان عشق مافیا پارت 32این پارتش خیلی زیاد خوب نیست اولش عرو...

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

Yuna and school number 7 (part ¹⁴ )با خنده ای گفتم :_.«بله ؟...

وقتی پدربزرگت میمیره میاین ایران و تو حالت بده . یه گوشه پار...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

P²⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

رومان عشق مافیا پارت 15 از زبان ا/تیکم که فکر کردم دیدم چیزی...

رومان عشق مافیا پارت 26 از زبان ا/تاز روی تخت بلند شدم اما ا...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت پنجم(اخر)(فرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط