{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوی تلخ رفتن تواز تمام شهر ،

بوی تلخ رفتن تواز تمام شهر ،

از تمام کوچه پس کوچه ها و خیابانها ،

از تمام پنجره ها ،

دارد راهی خانه می شود ...

پنجره ها را ببند .

به باد بگو نوزد ؛

می خواهم عطر وجودت رادر این شهر ،

در این کوچه ها و خیابانها ،

در این خانه ،

در تنم ،

محبوس کنم ...

بگذار این شهر ،

این کوچه ها و خیابانها ،

این خانه ،

این پنجره ،

در طپش همیشگی دلتنگی هایم با من هم صدا شوند ،

دم رفتنت ...
دیدگاه ها (۱۳)

به چشمهایت بگو . . .انقدر برایم رجز نخوانند . . .من اهل جنگ ...

در بي زماني خود دفن مي شوم جايي كه پنج پرنده در اطرافم به رو...

هیچگاه تو را...آنگونه دوست نخواهم داشت که ،زندانیم باشی...!ز...

ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻮﭼﮏ ﺑﻪ ﺩﺍﺭﻭﺧﺎﻧﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ :ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺩﺍﺭﯾﺪ؟معجزه ﻣﯽ ﺧﻮﺍ...

غروب که شد ،هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان...

*یادت هست؟* روزهایی که دنیا، به اندازه یک حیاط کوچکِ آجری بو...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط