من می شناسم این دلِ سر مستِ عاشقم
من می شناسم این دلِ سر مستِ عاشقم
با یک کلام مهر تو ، از دست می رود
بر باد می رود به نم اشک خسته ای
می سوزد از نگاه غریبانه در غروب
یکباره می شکند در هوای بغض
گفتم نیاورم دل خود را به بزم عشق
گفتم که تنگ می شود او در فراق تو
صد بار گفته ام که ببندم دو بال او
ننشیند او دوباره برآن بام عاشقی
شاید که نشنود او ، آن کلام مهر
عاقل شوم ، نرود آبروی دل
اما چه سود ،
کار خودش می کند دلم
او می برد مرا ،
به ملاقات آسمان
کیوان شاهبداغی
با یک کلام مهر تو ، از دست می رود
بر باد می رود به نم اشک خسته ای
می سوزد از نگاه غریبانه در غروب
یکباره می شکند در هوای بغض
گفتم نیاورم دل خود را به بزم عشق
گفتم که تنگ می شود او در فراق تو
صد بار گفته ام که ببندم دو بال او
ننشیند او دوباره برآن بام عاشقی
شاید که نشنود او ، آن کلام مهر
عاقل شوم ، نرود آبروی دل
اما چه سود ،
کار خودش می کند دلم
او می برد مرا ،
به ملاقات آسمان
کیوان شاهبداغی
- ۹۳۵
- ۲۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط