{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌پارت‌8‌

‌پارت‌8‌
‌Love

‌پایان‌فلش‌بک‌
‌چانگبین‌نگاه‌خونسرد‌ولی‌عصبیش‌رو‌به‌سورت‌‌زخمی‌و‌زیبایه‌پسرشداد‌و‌گفت
‌چانگبین:‌چرا؟
‌چرا‌دعوا‌کردی
جونگین:‌عزر‌میخام‌پدر
‌چانگبین‌ نفس‌عمیقی‌کشید‌و‌سعی‌کرد‌‌با‌پشت‌دست‌نکوبه‌تو‌دهن‌پسر‌خوشگلش‌‌.....‌بعد‌چند‌ثانیه‌اروم‌گفت
‌چانگبین:‌عزر‌خواعیتو‌نمیخام‌
‌دلیل‌دعوا‌کردنت‌چی‌بود
‌جونگین:‌اون‌فقط.....‌فقط.......‌اومد‌و‌وسایل‌هامو‌بهم‌ریخت‌منم‌باهاش‌دعوا‌کردن‌
میدونست‌پسرکش‌داره‌دروغ‌میگه‌پس‌دستشو‌سمت‌دیک‌پسر‌برد‌و‌مهکم‌تر‌از‌قبل‌فشار‌داد‌
‌جونگین:‌اخخخخخخخخخخ.....‌با.‌با.....‌میگم‌ولش‌کن‌
‌چانگبین‌که‌بیشتر‌از‌قبل‌عصبی‌شوده‌بود‌‌دیک‌جونگینو‌مهکم‌فشار‌داد‌و‌گفت
‌چانگبین:‌فکر‌کنم‌تو‌خودت‌میخاری‌دوست‌داری‌هر‌شب‌کار‌دیشبو‌باهات‌انجام‌بدم؟
‌جونگین‌التماس‌وار‌گفت جونگین:‌هق....‌نه‌بابا......‌فقط‌..‌دستتو‌‌‌وردار‌میگم...‌همه‌چی‌رو‌میگم
‌چانگبین‌دستشو‌از‌رو‌دیک‌جونگین‌برداشت‌و‌دوباره‌اون‌رو‌گذاشت‌رویه‌رونش‌و‌گفت
‌چانگبین:‌فقط‌دوست‌دارم‌دوباره‌دروغ‌بگی‌کاری‌باهات‌میکنم‌که‌هیچوقت‌یادت‌نره‌
جونگین‌سرشو‌پایین‌انخات‌و‌چشم‌کوتاهی‌گفت‌
‌جونگین:‌پدر....‌اون....‌اون‌...‌اون‌
‌چانگبین‌که‌خیلی‌عصبی‌شوده‌بود‌‌کوبید‌رویه‌رون‌جونگین‌و‌با‌داد‌گفت
‌چانگبین:‌اون‌چی‌لعنتی‌. اون‌چی
‌جونگین‌حصابی‌ترسیده‌بود‌تو‌خودش‌جمع‌شود‌‌داشت‌گریه‌میکرد‌و‌میلرزید‌
‌جونگین:‌‌پدر‌اون....‌هق...‌اون‌میخاست...‌هق...‌منو‌...‌هق....‌ببوسه...‌من....‌هق...من‌نزاشتم...‌هق....‌اونم‌...‌اونم‌منوزد..‌‌هق

‌‌ممنون‌میشم‌نظرتون‌رو‌بگین😅
دیدگاه ها (۶)

‌پارت‌۹‌‌دوساعت‌بعد‌‌ویو‌مونبین‌‌بعد‌دوساعت‌تازه‌ولم‌کرد‌میخ...

https://wisgoon.com/narin.041‌‌خانومی‌فالو‌شه

@elahe_88 ‌فالوشه

‌پارت‌7‌‌Love‌ویو‌جونگین‌‌‌بابا‌دستشو‌ورداشت‌و‌بجاش‌گذاشت‌رو...

پارت۲۵ Loveچانگبین بیخیال به سمت جونگین برگشت میدونست پسرکش ...

پارت ۲۶ Loveویو جونگین وقتی بیدار شودم تمام بدنم درد میکرد...

پارت ۲۴Loveویو جونگین دیگه به خونه رسیدیم پدر پارک کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط