جرعت نکن واسه چیزای کوچیک ترکم کنی
جرعت نکن واسه چیزای کوچیک ترکم کنی
نگاهی خشم الود به ساعت کردی ، با دیدن عدد 02:00 به عصبانیتت افزوده شد .. کلافه اطراف خونه راه میرفتی و زیر لب غر میزدی .. چند دقیقه ای گذشت که صدای باز شدن در توجهت رو به خودش جلب کرد .. با خشم فراوون به سمت در ورودی رفتی با دیدن سونگمین بدون اطلاف وقت شروع به صحبت کردی …
+ معلوم هست کجا بودی تا الان ؟ میدونی چقدر نگران شدم ؟
_ ولم کن ا.ت الان خستم
+ تا ساعت دو بیرون بودی حالا واسه ی حرف زدن با من خسته ای ؟ پیش اون دختره بودی اره ؟ به اسم دوستی انقدر به هم نزدیک شدین .. خسته شدی ازم ؟ فقط کافیه بهم بگی تا از زندگیت برم بیرون نه اینکه انقدر عذابم بدییییی …
_ چه عذابییی چرا چرت و پرت میگی ؟ داری زیادی شلوغش میکنی منو یونا فقط دوستیم
+ اره من شلوغش میکنم ، من سوالای بیخود میپرسم و نمیزارم استراحت کنی ، میرم رو اعصابت و مزاحمتم پس میرم تا راحت تر زندگی کنی
کیفت رو از روی مبل ورداشتی و به سمت در خروجی حرکت کردی ، اما قبل از اینکه دستت به دستگیره بخوره توسط سونگمین بین دیوار و مرد گیر افتادی …
_ دفعه اخرت باشه چنین حرفی میزنی .. حق نداری منو ترک کنی ، خودت میدونی چقدر عاشقتم .. میدونی به قدری عاشقت هستم که زیبا ترین دختر های دنیا هم به چشمم نیان یونا که چیزی نیست … تو تموم وجودمی و هیچ وقت اجازه نداری از پیشم بری این فکرو از سرت بیرون کن فرشته چون هیچوقت قرار نیست اتفاق بیوفته … باید تا اخره عمرت صبح تو بغل خودم پاشی و شب ها تو بغل من چشمهات رو ببندی پس جرعت نکن واسه چیزای کوچیک ترکم کنی .. چون هیچوقت این اجازه رو بهت نمیدم ، هیچوقت ….
اجازه پاسخ دادن رو بهت نداد و لب هاش رو روی لب های نرم و صورتی رنگت قرار داد و بوسه فرانسوی رو اغاز کرد ….
نگاهی خشم الود به ساعت کردی ، با دیدن عدد 02:00 به عصبانیتت افزوده شد .. کلافه اطراف خونه راه میرفتی و زیر لب غر میزدی .. چند دقیقه ای گذشت که صدای باز شدن در توجهت رو به خودش جلب کرد .. با خشم فراوون به سمت در ورودی رفتی با دیدن سونگمین بدون اطلاف وقت شروع به صحبت کردی …
+ معلوم هست کجا بودی تا الان ؟ میدونی چقدر نگران شدم ؟
_ ولم کن ا.ت الان خستم
+ تا ساعت دو بیرون بودی حالا واسه ی حرف زدن با من خسته ای ؟ پیش اون دختره بودی اره ؟ به اسم دوستی انقدر به هم نزدیک شدین .. خسته شدی ازم ؟ فقط کافیه بهم بگی تا از زندگیت برم بیرون نه اینکه انقدر عذابم بدییییی …
_ چه عذابییی چرا چرت و پرت میگی ؟ داری زیادی شلوغش میکنی منو یونا فقط دوستیم
+ اره من شلوغش میکنم ، من سوالای بیخود میپرسم و نمیزارم استراحت کنی ، میرم رو اعصابت و مزاحمتم پس میرم تا راحت تر زندگی کنی
کیفت رو از روی مبل ورداشتی و به سمت در خروجی حرکت کردی ، اما قبل از اینکه دستت به دستگیره بخوره توسط سونگمین بین دیوار و مرد گیر افتادی …
_ دفعه اخرت باشه چنین حرفی میزنی .. حق نداری منو ترک کنی ، خودت میدونی چقدر عاشقتم .. میدونی به قدری عاشقت هستم که زیبا ترین دختر های دنیا هم به چشمم نیان یونا که چیزی نیست … تو تموم وجودمی و هیچ وقت اجازه نداری از پیشم بری این فکرو از سرت بیرون کن فرشته چون هیچوقت قرار نیست اتفاق بیوفته … باید تا اخره عمرت صبح تو بغل خودم پاشی و شب ها تو بغل من چشمهات رو ببندی پس جرعت نکن واسه چیزای کوچیک ترکم کنی .. چون هیچوقت این اجازه رو بهت نمیدم ، هیچوقت ….
اجازه پاسخ دادن رو بهت نداد و لب هاش رو روی لب های نرم و صورتی رنگت قرار داد و بوسه فرانسوی رو اغاز کرد ….
- ۹۶
- ۱۱ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط