my man
my man.
part:2
(ویو لیان)
بالاخره به عمارت رسیدیم همون عمارت قبلی ،قبل از فوت مادرم این خونه شادترین خونه بود ولی الان سرد و بی روحه ،بادیگارد چمدونامو برد و منم رفتم به سمت خونه،در باز بود پس رفتم تو که با پدرم که نشسته بود و لبخند میزد نگاه کردم
پ.ل:دختر بابایی نمیای بغلم؟
وقتی بابام اینو گفت اشکام سرازیر شد و با دو پریدم بغل بابام
پ.ل:دلم برات تنگ شده بود فندق کوچولو
لیان:من بیشتر بابایی
پ.ل:امشب یه مهمون ویژه دارم
لیان:مهمون ؟ برای چی
پ.ل:خودت شب میفهمی
لیان از تو بغل درش بلند شد و به سمت اتاق قدیمیش رفت،تمام خاطره ها با مادرش براش عین فیلم رد شد،چمدونشو باز کرد و شروع کرد به چیندن لباسایی که از مسکو با خودش آورده بود بعدش رفت و دوشی گ فت چون به گفته پدرش امشب مهمون ویژه ای دارن ..
(ویو کوک)
رفتم توی خونه از پله های عمارت بالا رفتم و در زدم
پ.ج:بیا تو
وارد اتاق پدرم شدم
پ.ج:پدرم بلند شد و گوشمو پیچوند
کوک:آیی آیییی پدر من آخه چرا میپیچونی
پ.ج:توله سگ بهت گفتم زود بیا
کوک:قلط کردم.من
پدرش بیخیال شد و نشست و کوک هم رو بروش نشست و گفت
کوک:خب جعون بزرگ از ما چی می خواد
پ.ج:وقتش رسیده پسرم
کوک :وقته چ..... تازه یادم افتاد ،امروز شب تولد دختر پارک تهیانه
پ.ج:اون دختر هنوز نمیدونه که قراره با تو ازدواج کنه،برو دوش بگیر به خودت برس که امشب میریم عمارت پارک
باشه ای گفتم و رفتم نو اتاقم دوش گرفتم موهامو خشک کردم و حالت دادم پیرهن مشکی با شلوار پارچه ای مشکی پوشیدم پیرهنم عضله های سینم رو به وضوح نشون میداد،استینامو تا زدم و ادکلن همیشگیم زدم و...........
part:2
(ویو لیان)
بالاخره به عمارت رسیدیم همون عمارت قبلی ،قبل از فوت مادرم این خونه شادترین خونه بود ولی الان سرد و بی روحه ،بادیگارد چمدونامو برد و منم رفتم به سمت خونه،در باز بود پس رفتم تو که با پدرم که نشسته بود و لبخند میزد نگاه کردم
پ.ل:دختر بابایی نمیای بغلم؟
وقتی بابام اینو گفت اشکام سرازیر شد و با دو پریدم بغل بابام
پ.ل:دلم برات تنگ شده بود فندق کوچولو
لیان:من بیشتر بابایی
پ.ل:امشب یه مهمون ویژه دارم
لیان:مهمون ؟ برای چی
پ.ل:خودت شب میفهمی
لیان از تو بغل درش بلند شد و به سمت اتاق قدیمیش رفت،تمام خاطره ها با مادرش براش عین فیلم رد شد،چمدونشو باز کرد و شروع کرد به چیندن لباسایی که از مسکو با خودش آورده بود بعدش رفت و دوشی گ فت چون به گفته پدرش امشب مهمون ویژه ای دارن ..
(ویو کوک)
رفتم توی خونه از پله های عمارت بالا رفتم و در زدم
پ.ج:بیا تو
وارد اتاق پدرم شدم
پ.ج:پدرم بلند شد و گوشمو پیچوند
کوک:آیی آیییی پدر من آخه چرا میپیچونی
پ.ج:توله سگ بهت گفتم زود بیا
کوک:قلط کردم.من
پدرش بیخیال شد و نشست و کوک هم رو بروش نشست و گفت
کوک:خب جعون بزرگ از ما چی می خواد
پ.ج:وقتش رسیده پسرم
کوک :وقته چ..... تازه یادم افتاد ،امروز شب تولد دختر پارک تهیانه
پ.ج:اون دختر هنوز نمیدونه که قراره با تو ازدواج کنه،برو دوش بگیر به خودت برس که امشب میریم عمارت پارک
باشه ای گفتم و رفتم نو اتاقم دوش گرفتم موهامو خشک کردم و حالت دادم پیرهن مشکی با شلوار پارچه ای مشکی پوشیدم پیرهنم عضله های سینم رو به وضوح نشون میداد،استینامو تا زدم و ادکلن همیشگیم زدم و...........
- ۸۷
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط