{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنهادرتاریکی

#تنها_در_تاریکی
#part5
کاتانا در دستانش بود و نفسی عمیق کشید و فرم را اجرا کرد صدایی جیغ مانند امد و گوش هایش سوت کشید تومیوکا برای مراقبت از کانروجی او را پشت خود گذاشت و بار دیگه تنفس را اجرا کرد ناگهان اهریمن بد ذاتی که خود را کوروی نامیده بود اومد بیرون و پنج شاخه مشکی و تیره به کمر های تومیوکا برخورد کرد.از درد به خود پیچید و نفسی عمیق کشید که ناگهان اهریمن از پشت ان تاریکی بیرون امد و فریاد زد " تنفست به درد مبارزه با من نمیخوره هاشیرای احمق رگ های سمی مشکی زهر مار افعی " تومیوکا که شکه بود نتوانست از برخورد زهر ها جلوگیری کنه و با چشمانی پر از ترس به زهر هاو رگ های مشکی خیره شد صدای کانروجی اومد و با بلند گفت " تنفس عشق فرم اول " کانروجی با چرخشی زیبا دست اهریمن رو برید صدای نفس نفس تومیوکا میومد و تنفس اب رو اجرا کرد اهریمن دوباره فریاد زد " تو نمیتونی هرگز نمیتونی گردنمو بزنی " چشمان اهریمن کاملا مشکی شد و قطره های اشک مشکی از چشمانش سر خورد و فریاد زد " به حسابت میرسم احمق بدرد نخور " تومیوکا نفسی عمیق کشید و تنفس اخر رواجرا کرد کانروجی هم بعد از تنفس استفاده کرد دست و پاهای اهریمن جدا شد اهریمن شکه به کانروجی نگاه کرد " اگه تو دست و پاهام رو قطع کردی پس اون کجاست " اهریمن برگشت و گردنش زده شد
" چه اتفاقی افتاد ؟ یعنی چی ؟ تموم شد ؟ نمیخوام نمیخوام بمیرم ارباب یکاری بک_ " اهریمن کاملا محو شد تومیوکا و کانروجی کاتانای خود را قلاف کردن تومیوکا به سمت کانروجی رفت " حالت خوبه کانروجی ؟! متاسفم اگه صدمه دیدی " کانروجی طوری رفتار کرد انگار هیچی نشنیده بود و به سمت عمارت پروانه رفت تا شینوبو کوچو او را درمان کند تومیوکا با صورتی گیج به جای کانروجی خیره شد او رفت و طوری رفتار کرد که انگار کسی با او صحبت نکرده بود " کاری کردم که اون اینطوری کرد چرا برای چی " بیخیال افکارش شد و به سمت عمارت خود رفت زخم هایش سطحی بودن و اهمیتی براش نداشت خیلی راحت بست و رفت تا کاتانایش را تمیز کند
صبح روز بعد*
از جایش بلند شد و به سمت یونیفرم و کاتانایش رفت و یونیفرم را برداشت پوشید و کاتانا را نیز برداشت.
صدای کانازابورو ام صدای کلاغش کلا پیر و مهربونش " قار قار به سمت شمال برو یه اهریمن پیدا شده قار " از عمارت خود خارج شد و به سمت شمال حرکت کرد.
ادامه دارد...
باع باع نظرتون درباره تغییر قلمم چیه یاع یاع برم براتون رمان زندگی احساسی من هم بنویسم باع باع
دیدگاه ها (۶)

خوانندگیشونحاجی من دستام جر میخوره این همه میتونیسم که اخرش ...

701 تاییمون مبارک گیلیلیلیلیلیلیلی باع باع خوشحالممممممممممم...

اکومای نازم خوشگل غمگین و تنها:)ببخشید که کسی دوست نداره:)خب...

رفیق دوست داشتنیم برام تقدیمی زدخب اکوما ورژن اوشینوکو باعبب...

افسانه یک ژنرال

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:7نیویورک ،ساعت 8:15AMپسر خواب بود..بعد مدت ها یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط