داستان کوتاه
داستان کوتاه
اسکناس 100 یورویی
درست هنگامی که همه اهالی شهر ساحلی در بدهکاری بسر می بردند و هر کدام بر مبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کردند ناگهان ، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر ساحلی می شود.
او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می شود و اسکناس 100 یورویی را روی پیشخوان هتل می گذارد و برای بازدید اتاق های هتل و انتخاب آن به طبقه بالا میرود.
صاحب هتل اسکناس 100 یورویی را بر می دارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.
قصاب اسکناس را بر می دارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد.
مزرعه دار ، اسکناس را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده سوخت و خوراک دام می دهد.
تامین کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود می دهد.
داروغه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زیرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگامی که دوست خودش را یک شب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرایه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.
حالا هتل دار اسکناس 100 یورویی را روی پیشخوان گذاشته است.
در این هنگام توریست ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل بر می گردد و اسکناس 100 یورویی خود را بر می دارد و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک میکند.
در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است ولی بهرحال همه شهروندان در این هنگامه بدهی به هم ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته اند و با یک انتظار خوشبینانه ای به آینده نگاه می کنند.
« می گویند دولت انگلستان در طول دوره موجودیتش ، به این نحو معامله می کند! »
اسکناس 100 یورویی
درست هنگامی که همه اهالی شهر ساحلی در بدهکاری بسر می بردند و هر کدام بر مبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کردند ناگهان ، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر ساحلی می شود.
او وارد تنها هتلی که در این ساحل است می شود و اسکناس 100 یورویی را روی پیشخوان هتل می گذارد و برای بازدید اتاق های هتل و انتخاب آن به طبقه بالا میرود.
صاحب هتل اسکناس 100 یورویی را بر می دارد و در این فاصله می رود و بدهی خودش را به قصاب می پردازد.
قصاب اسکناس را بر می دارد و با عجله به مزرعه پرورش خوک می رود و بدهی خود را به او می پردازد.
مزرعه دار ، اسکناس را با شتاب برای پرداخت بدهی اش به تامین کننده سوخت و خوراک دام می دهد.
تامین کننده سوخت و خوراک دام برای پرداخت بدهی خود اسکناس را با شتاب به داروغه شهر که به او بدهکار بود می دهد.
داروغه اسکناس را با شتاب به هتل می آورد زیرا او به صاحب هتل بدهکار بود چون هنگامی که دوست خودش را یک شب به هتل آورد اتاق را به اعتبار کرایه کرده بود تا بعدا پولش را بپردازد.
حالا هتل دار اسکناس 100 یورویی را روی پیشخوان گذاشته است.
در این هنگام توریست ثروتمند پس از بازدید اتاق های هتل بر می گردد و اسکناس 100 یورویی خود را بر می دارد و می گوید از اتاق ها خوشش نیامد و شهر را ترک میکند.
در این پروسه هیچکس صاحب پول نشده است ولی بهرحال همه شهروندان در این هنگامه بدهی به هم ندارند همه بدهی هایشان را پرداخته اند و با یک انتظار خوشبینانه ای به آینده نگاه می کنند.
« می گویند دولت انگلستان در طول دوره موجودیتش ، به این نحو معامله می کند! »
- ۱.۸k
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط