متن
"متن"
.."رز"
.. رز سفید
ساده.. وقتی نا امیدی کنج خلوت این برزخی ک بهش چی میگن؟.. اها اره.. "زندگی"
وقتی نا امیدی کنج خلوت این زندگی رو میگیره چیزای ساده جذابیت بیشتری داره..
حداقل برای من اینطوره...
---
بارون زمین خشک و بی روح رو غرق در اغوش خودش میکنه..
قطرات موهای مرد رو خیس کرده. موهای خیس شده ی اون به پیشانی اش چسبیده..
یک کت بارانی بلند و قهوای تیره و یک شلوار پارچه ای مشکی با یک ژاکت مشکی...
در خیابان تقریبا خلوت قدم برمیدارد..
این مردی ک تا چنده ماه پیش پا از خونه بیرون نمیگذاشت.. مگر برای قرص ضد افسردگی..
اما حالا با لبخند و چشمانی روشن به سمت اپارتمان معشوقش میرود..
اولین کسی باعث میشد بجای دادن جواب های سری و تند، قلب و دست هایش به لرزش بیوفتد...
یک آن.. یک فکر.. یک لحظه..
رز هایی ک سفید بودند حالا به رنگ سرخ در امده بودند..
چشمان مرد سیاه و تاریک درحالی ک بدنش روی زمین سرد افتاده بود..
و یک ماشین.. و راننده؟
"معشوقش"...
.."رز"
.. رز سفید
ساده.. وقتی نا امیدی کنج خلوت این برزخی ک بهش چی میگن؟.. اها اره.. "زندگی"
وقتی نا امیدی کنج خلوت این زندگی رو میگیره چیزای ساده جذابیت بیشتری داره..
حداقل برای من اینطوره...
---
بارون زمین خشک و بی روح رو غرق در اغوش خودش میکنه..
قطرات موهای مرد رو خیس کرده. موهای خیس شده ی اون به پیشانی اش چسبیده..
یک کت بارانی بلند و قهوای تیره و یک شلوار پارچه ای مشکی با یک ژاکت مشکی...
در خیابان تقریبا خلوت قدم برمیدارد..
این مردی ک تا چنده ماه پیش پا از خونه بیرون نمیگذاشت.. مگر برای قرص ضد افسردگی..
اما حالا با لبخند و چشمانی روشن به سمت اپارتمان معشوقش میرود..
اولین کسی باعث میشد بجای دادن جواب های سری و تند، قلب و دست هایش به لرزش بیوفتد...
یک آن.. یک فکر.. یک لحظه..
رز هایی ک سفید بودند حالا به رنگ سرخ در امده بودند..
چشمان مرد سیاه و تاریک درحالی ک بدنش روی زمین سرد افتاده بود..
و یک ماشین.. و راننده؟
"معشوقش"...
- ۲.۹k
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط