عشق آغشته به خون

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩
(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۴۹ (。☬⁠。⁠)⁩

پرنده بی بال


با صدا ملایم اش خندید و درست روبه رو چشم های آبی گربای مین جی زل زده نرم دستش را روی دست دخترک گذاشت سپس با لحن شیطونی گفت: تو رام نمیشدی دیدی چطور آدمت کردم
مین جی به شنیدن این جمله تهیونگ خسته خندید سپس دستش را از دست تهیونگ بیرون کشید سپس خسته و بی‌حال گفت : این وحشی بازی ها شما باعث آدم شدن من نمیشه ... تهیونگ لحظه ای اخم کرد سپس باز هم دست مین جی را در دستش گرفت ولی این بار محکم تر از قبل فشرد که باعث اخم مین جی شد ..
تهیونگ: نمیشه ؟ نه... مین جی ناگهانی خندید سپس یک تای ابرو بالا انداخت و از ته قلبش آه ای کشید و روبه سقف اتاق دراز کشید پتو را تا سینه هایش کشید تا برهنه اش معلوم نشود سپس خسته ولی همچنین با گنگی گفت : هیچ وقت فکرش رو هم نمی‌کردم با شوهرم .. تا نصف شب حرف بزنم ..
تهیونگ سری را بلند کرد سپس دستش را زیر سرش برو و آرنج اش را روی بالشت گذاشت نزدیک تر به مین جی گفت : پس دید شما بهم چی بود .. یخ روانی آره ؟
مین جی آروم نگاهش کرد : البته ... چهره تهیونگ خندید سپس با فکر اینکه اخلاق و چهره اش قابل زیبایی بود ولی با صدا مین جی نگاهش کرد
مین جی : البته که آره تو همیشه از نظرم یه روانی هستی
تمام شب را با سخن های زیبا گذراند ولی اولش رابطه ای کم تر از تجاوز نبود .. فقد بعدش از شیرین گفتن ها و گوش‌دادن ها لذت میزد مخصوصا تهیونگ..حالا این سخن مین جی روی تهیونگ تاثیر ای می‌گذاشت صدا های بیجا ای پر سرش گشت پلک زد و لبش را به دندون گرفت .. مین جی متعجب نگاهش کرد سپس از سخنی که حالا پشیمون شده بود آروم گفت : چی شد
تهیونگ گردنش را چرخاند سمتش سپس روی بالشت مین جی سرش‌را گذاشت خسته بود یا ناراحت یا همچنین پشیمون زندگی برای یک دوقطبی ای چنان سخت بود که آدم را مجبور به مرگ هم میکرد وقتی پلک روی هم گذاشت تنها روز ها سختش در چشم میآورد دلیل اش هم مین جی شده بود .. تهیونگ پلک روی هم گذاشته بود و سرش را نزدیک موهای مین جی برد
و در گوشش زمزمه کرد : تو باعث شدی روزهای گذشته رو بیاد بیارم
مین جی باز هم بخاطر اون رفتار خشونت آمیز تهیونگ ترس در دلش افتاد و آروم با صدا لرزاند گفت : چی من .. ولی یحوراعیی حقت بود رفتارت اصلا با من خوب نیست
تهیونگ پلک از روی هم برنداشت ولی همچنین دستش را روی شکوه برهنه مین جی از زیر آن پتو کلفت گذاشت : مهم نیست
مین جی آدمی نبود که تنها تو قلب حرف بزنه تند رو لب آورد : اون رفتار ترو هیچ وقت فراموش نمیکنم
تهیونگ همچنین چشم بسته و غمگین گفت. : فراموش نکن بفهم با کی ازدواج کردی ..
دیدگاه ها (۱)

ادامه ... مین جی لحظه اش بغضش گرفت و با صدا گرفته ای گفت: کا...

。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۵۰ (。☬⁠。⁠)⁩مین ج...

。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۴۸ (。☬⁠。⁠)⁩جیمین...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۴۸ (。☬⁠。⁠)⁩جیم...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۱۰۵ (。☬⁠。⁠)⁩با...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۱۰۵ (。☬⁠。⁠)⁩با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط