{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر خوانده

{برادر خوانده}
part:21

"اون دو فرد ناشناس جونگ‌کوک و جیمین و بردن پیش رئیسشون"

*بالاخره...

؟:قربان قراره چیکار کنید؟!

*میفهمید...به بقیه بگو بیان

؟:چشم قربان

"اون دو نفر به بقیه گفتن و اون چند نفر اومدن ، نزدیک ۳ نفر بودن"

*خوبه...روشون آب بریز تا بهوش بیان

"روی جونگ‌کوک و جیمین آب ریخته شد ، جونگ‌کوک و جیمین با ترس بهوش اومدن"

-م..من کجام؟!

×نمیدونم...

-جیمین!توهم آوردن اینجا

×آره...ولی باهامون چیکار دارن!

-کاش می‌دونستم

*شما اینجایید تا بهتون درس درست و حسابی بدم!

-ت..تو کی هستی؟!

*همون دوست قدیمی...میتونید لونا صدام کنید!

-لونا...ولی مگه ما چیکار کردیم که اینجاییم؟!

"دختر دیگه ای با لباس باز و میکاپ غلیظ وارد شد و با آدامسی که داخل دهانش میجوید شروع به حرف زدن کرد"

≈مین یونگی و می‌شناسی؟!

×آ..آره!اون جفت منه چرا میپرسی؟!

≈اون جفت هر.زه ای مثل تو نداره!جفتش منم نکنه که بهت نگفته؟

"جیمین بغض کرد و سرش و انداخت پایین و با صدای آروم گفت"

×اون فقط گفت من جفتشم...

≈هه دروغ گفته بچه جون...اون می‌خواسته ازت استفاده کنه و بعد تورو دور بندازه...

×چطوری باور کنم؟!(بغض)

"شخصی که اسمش جوسی بود جلوتر اومد و عکسی بهش نشون داد"

≈این و میبینی؟اون با من خوابیده...یعنی با من رابطه داشته!...

"بغض جیمین تبدیل به هق هق های ضعیفی شد و اشک های مرواریدی شکلش پایین ریختن..."

×واسم مهم نیست...یونگی من و دوست داره!نمیتونه بهم خیانت کنه!

"جوسی پوزخندی میزنه و این بار فیلمی نشون میده"

(فیلم:

≈اههه...تند تر!

≠باشه!

"یونگی سرعت و تند تر کرد و طولی نکشید که هردو ار.ضا شدن"

پایان فیلم)

≈حالا باورت شد؟

"جیمین سری تکون داد و با صدای ضعیفی که به خاطر گریه بود گفت"

×بزار من برم...حالم ازش بهم میخوره!

"جوسی لبخندی زد ، سمتش رفت و دست هاش و باز کرد"

-جیمین...متاسفم...

×اشکالی نداره...نباید اون روز قولش و می‌خوردم!

"جیمین بدون توجه ای به جونگ‌کوک از اونجا رفت..."

*خب خب...خرگوش کوچولو...نظرت چیه یکم ازت استفاده کنیم؟

"جونگ‌کوک با ترس بهشون نگاه کرد و گفت"

-چه استفاده ای؟!!!

*هوم افرادم خسته شدن ، می‌خوان که با تو خستگیشون و رفع کنن!

"بعد از اون حرف پنج آلفا وارد شدن و با نگاه های کثیف و هیز سمتش اومدن"

*فعلا خرگوشی!

"لونا و جوسی بیرون رفتن و اون پنج آلفا لباسای تنش و در آوردن ، نزدیک ده راند بود که داشتن بهش تجا.وز میکردن ولی خوشبختانه اونا کام.دوم داشتن و کامشون و داخلش نمیریختن"

-ب..بسه...لطفا...دیگه نمیتونم!

"امگای بیچاره بیهوش شد ولی اون پنج نفر همچنان درحال تجا.وز بهش بودن..."

...

"یونگی و تهیونگ وارد عمارت شدن و دیدن که نه جیمین هست و نه جونگ‌کوک...فقط مین سو بود که گریه میکرد و رایحه مادرش یا به عبارتی جونگ‌کوک و میخواست..."

+جونگ‌کوک؟!کجایی!

≠جیمین...جیمین!!!

+نیستن...پس شما حرومزاده ها چه گوهی میخوردین؟!!!!

°قربان ما نفهمیدیم که-

"حرفش تموم نشده بود که تهیونگ تیری تو مغزش خالی کرد و لحظه ای بعد خون کف اتاق و برداشت..مین سو از گریه زیاد صورتش قرمز شده بود و رایحه جونگ‌کوک و میخواست"

+اون رایحه جونگ‌کوک و میخواد باید چیکار کنیم؟!

"کمی بعد لباسی که رایحه جونگ‌کوک و داشت و به بینی مین سو نزدیک کرد تا برای چند لحظه هم که شده ساکت باشه ، مین سو به محض بوییدن لباس آروم شد و به خواب فرو رفت"

+چاره ای نیست...باید به پدر بزرگ بدمش تا بتونم جونگ‌کوک و پیدا کنم!

≠تهیونگ...اگه بلایی سره جیمین اومده باشه چی؟!!!

+نگران نباش پیداش میکنیم...

~~~~~~

ویکتور صحبت می‌کنه:نظرتون با یه شرط خیلی زیاد چیه؟😂خب خب از اونجایی که امروز فهمیدم امتحانات حضوری هست باید درس بخونم پس شاید دیر به دیر پارت بزارم درک کنید✨

شرایط↓
لایک:۱۰۰
کامنت:۱۰۰

#فیک_تهکوک #تهیونگ #جونگ‌کوک
دیدگاه ها (۳۷)

از رفیق کصخلم حمایت بشه✨https://wisgoon.com/vxvnkckhxklgxiآی...

{برادر خوانده}part:20(توجه داشته باشین که چون ژانر امگاورس ه...

سلام بچه ها خوبین؟خواستم بگم مرسی که من و ۴۰۰ تایی کردین هیچ...

اسم رمان : ‹ قلدر عاشق › شخصیت های اصلی: کیم تهیونگ ــ جئون ...

#از_غمه_چشمانتپارت ششم6️⃣فردا تهیونگ رفت مدرسه اولش رفت دفتر...

#از_غمه_چشمانتپارت هشتم8️⃣اخر هفته بود تهیونگ و جونگ کوک رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط