عشق اغیشته به خون

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۶۰


مین جی آروم کنار در ایستاد سپس گوشاش رو تیز کرد تا متوجه صدا های پشت در بشود صدا بم تهیونگ بود و صدا جدی جیمین بازم نفسش را گرفت و به حرفایی اونا گوش داد میون‌شی دامن لباسش را گرفت و تند کنار تو ایستاد .. مین جی با دستش ضربه آرامی به سر میون‌شی زد و با دستش به او اشاره کرد تا سکوت کند
دخترک شوکه سری تکون داد سپس مثل جوجه اردک زشت پشت سر مین جی ایستاد ولی خودش هم نمی‌دونست که چرا اینجا بود
مین جی به در نزدیک شد و گوش راستش را روی در گذاشت میون‌شی بلافاصله کارش را تکرار کرد ولی ناگهان در باز .. باز تر شد و هر دو دختر با سر رفتن در اتاق کار جیمین ..
مین جی اول افتاد میون‌شی روی مین جی .. جیمین شوکه نگاهش کرد و تهیونگ اول اخم کرد : چیکار میکنید ؟
خیلی خشک گفت و این زنش بود که جواب داد و تند بلند شد : به حرفایی شما گوش می‌دادیم ... جیمین پخی زد و خندید سپس گفت: میون‌شی مین جی دارم زمین رو جارو میزنند
تهیونگ با شنیدن سخنان جیمین تند و تند تر خندید : ایول بهت رفیق ..
مین جی اخم کرد و کت آبی که همراه با شلوار جین سطح بود را کشید سپس روی مبل پرت کرد و جدی روبه میون‌شی گفت : بیا میون‌شی .. کنارم بشین
میون‌شی دامنش را به دست گرفت سپس دوید سمت مین جی و در کنارش نشست تهیونگ پخی کرد و خندید : چی شده جدی شدین تا چند دقیقه پیش که مثل بچه ها شده بودین
مین جی زبون دراز کرد و تند تر گفت : شما ساکت باش
تهیونگ دهن کج کرد و آروم گفت : شما ساکت باش
مین جی ناباورانه خندید و تند گفت : ای بابا گیری کردیما
جیمین همراه تهیونگ خندید سپس پا روی آن یکی پا انداخت ... جیمین : شما که از اول همین چطور پشت سر هم راه میرین و مین جی میگه میون‌شی تکرار می‌کنه درست نمی‌گم
طعنه جیمین را همه گرفتند .. و به بدترین روز زندگی خودشون فکر کردن میون‌شی آروم و بی ذوق گفت : چقد اون روز ترسیده بودم
جیمین : اخی ببخشید نمی‌خواستم یادآوری بکنم که چقدر ابرومو بردی
میون‌شی اخمو نگاهش کرد : چی شده با اوپا میکردی مثل اون شدی تهیونگ با شنیدن تعریف از خواهش با لبخند پیروزی به مین جی ابرو بالا داد ولی در آخرین سخنان میون‌شی تند نگاهی کرد: .. قدر ناشناس.. این همه مدت خوردو خوراکت رو دادم نک نشناس
حالا نوبت مین جی و میون‌شی بود که از ته دل می‌خندید تهیونگ سری از تأسف تکون داد سپس روبه جیمین کرد : ببین زنتو خیلی بی ادبه ادبش کن
مین جی خندش را جمع کرد و آروم گفت : ما برای یه چیزیه دیگه ای اینجا هستیم .. حرفای شما رو شنیدم راجبه کار ..
جیمین : خب ..
میون‌شی تند گفت : ما هم می‌آییم
تهیونگ جدی گفت. : نه همین
دیدگاه ها (۶۵)

سلام 🫡 حالتون چطوره خفنا می‌دونم دلتنگی داشتیم با هم دیگه ( ...

ظهور ازدواج پارت ۵۹۴اسم من فقط الا نبود... شکست،درد،تنهايي و...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۹تهیونگ زیر لبی معذرت خواهی کرد و ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۵۸تهیونگ گل زرد رنگ را سمت میون‌شی ...

پارت ۱۷۹تهیونگ عمیق به آمدن همسرش چشم دوخته بود، به محضه نشس...

مین جی تند خم شد نگاهش کرد ، اخم هایش بیشتر تو هم رفت و این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط