پارت رمان شاید در زندگی بعدی
پارت ۲ رمان شاید در زندگی بعدی
شینوبو همون پسر رو اما هم قدش دید چن ثانیه بهم خیره بدون این که چیزی بگن ناگهان پسر فریاد زدکوچو!شینوبو گفت تومیوکا سان همین اومدن همو بغل کنن زنگ خورد
وقتی زنگ تفریح خورد
گیو مستقیم به سمت شینوبو رفت بهش وقتی کلاغ تسوگای گفت شینوبو مرد من اون موقع من خیلی سخت تحمل کردم گریه نکنم ولی بعد قلعه بینهایت خیلی گریه کردم
شینوبو به گیو گفت من خاطرات زندگی قبلیم رو یادم نیست ولی تورو یادمه هر شب خوابتو می دیدم گیو گفت اولش برای منم همین تور بود ولی بعدش متوجه شدم باید توی خوابم دنبال خاطراتم بگردم شینوبو گفت یعنی چی؟
ادامه دارد...
شینوبو همون پسر رو اما هم قدش دید چن ثانیه بهم خیره بدون این که چیزی بگن ناگهان پسر فریاد زدکوچو!شینوبو گفت تومیوکا سان همین اومدن همو بغل کنن زنگ خورد
وقتی زنگ تفریح خورد
گیو مستقیم به سمت شینوبو رفت بهش وقتی کلاغ تسوگای گفت شینوبو مرد من اون موقع من خیلی سخت تحمل کردم گریه نکنم ولی بعد قلعه بینهایت خیلی گریه کردم
شینوبو به گیو گفت من خاطرات زندگی قبلیم رو یادم نیست ولی تورو یادمه هر شب خوابتو می دیدم گیو گفت اولش برای منم همین تور بود ولی بعدش متوجه شدم باید توی خوابم دنبال خاطراتم بگردم شینوبو گفت یعنی چی؟
ادامه دارد...
- ۳.۳k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط