مافیایه عشق P:47

مافیایه عشق P:47
فلیکس
وقتی از پله ها پایین رفتم بچه ها همه سمتم چرخیدن لبخندی زدم و رفتم پیششون روی کاناپه کنار سولیکس نشستم که بازم بهم چسبید کمی خم شدم و سرش رو بوسیدم و نگاهی به هیونجین کردم که داشت با لینو و چانگبین حرف میزد وقتی حرفش تموم شد اون ها سری تکان دادن و از خونه خارج شدن هیونجین چرخید و نگاهش رو بهم داد چشم تو چشم شدیم به همراه پوزخند چشمکی هم بهم زد که از خجالت صورتم سرخ شد نگاهم رو ازش گرفتم و به میز جلوم دادم سنگینی نگاهش رو حس میکردم ولی اذیتم نمیکردم برعکس ضربان قلبم رو بالا می‌برد و ازش خوشم میومد، که با قرار گرفتن دست جونگین روی شونه ام به خودم اومدم و بهش نگاه کردم
جونگین: هیونگ خوبی
سونگمین: اره قرمز شدی،چیزی شده ؟
با دستپاچگی تکانی خوردم نگاه هیونجین هنوز روی خودم حس میکردم با پوزخندی به دیوار پشت سرش تکیه داده بود و انگار از کاری که میکنه کاملا راضیه...
فلیکس: عاممم...خوب چیزه...
هان:فلیکس چی شده ببینم تب داری؟
بلند شد و به سمتم اومد و خواست دستش رو روی پیشونی ام بگذارد که یک دفعه هیونجین اخمی کرد که منظورش رو فهمیدم و دست هان رو گرفتم و بلند شدم
فلیکس:خوبم هیونگ فقط یکم گرمه
از کنارش رد شدم و سمت پنجره رفتم و بازش کردم و اجازه دادم باد ملایمی که می‌وزید به صورتم برخورد کنه و کمی از ضربان قلبم رو پایین بیاره و کمی از سرخی صورتم کم کنه...
سولیکس: اوه راستی هیونگ کی میریم خونه خودمون
انتظار این حرف رو داشتم پس اروم سمتشون برگشتم نگاه کوچیکی به هیونجین کردم و دوباره به سمت کاناپه رفتم و نشستم دستم رو روی ران های پایم گذاشتم نمیدونستم چجوری بهشون بگم باید اروم اروم بگم که شوکه نشن همه منتظر نگاهم میکردن
فلیکس: خووو...من...
سونگمین: بگو دیگه فلیکس چرا من من میکنی
کمی سرم رو پایین انداختم استرس داشتم نمیدونستم قراره چه عکس العملی نشان بدن که هیونجین که اون مدت تکیه به دیوار و ساکت بود تکه اش رو گرفت سمتم اومد و کنارم روی دسته کاناپه نشست و دستش رو روی شونه ام گذاشت و فشار ارومی وارد کرد که برگشتم نگاهش کردم اروم چشماش رو اروم بست و باز کرد و لبخند کوچکی زد که هیچ‌کس بجز من ندید یکم از استرسی که داشتم رو کم کرد پس منم لبخندی زدم که دوباره نگاهش سرد شد و سمت بچه ها برگشت و خیلی جدی وبا اخم گفت
هیونجین: من تصمیم گرفتم که شما اینجا زندگی کنید و حق هیچ مخالفی ندارید ...
#فیک #استری_کیدز #هیونجین #هوانگ_هیونجین #فلیکس #لی_فلیکس #استریکیدز #هیونلیکس
دیدگاه ها (۲۶)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۱صبح، فلیکس زودتر از همیشه وارد مدرسه...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁸عصر..خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کر...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_19فصل دهم | سؤا...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

چند پارتی (درخواستی)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 4«ویو ا.ت»با گریه وارد خونه شدم و مستقیم رفتم اتاقم...

پارت ۱ فیک:کابوسِ مدرسه

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p34ویو ا.تاز صبح کنار د...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:75باورم نمیشد....امکان نداشت....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط