《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 128 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

جوری موهایش رو بو می‌کرد که گویی گل نایابی ست که فقد متعلق به اونه جوری توی آغوشش می‌فشرد اش که گویی می‌خواهد
توی آغوشش حل بشه و نفس عمیقی کشید و گفت : چرا اجازه ندادی توضیح بدم ؟ و این همه مدت جدایی برامون رقم زدی یعنی منو اینجوری شناختی..که با زنی مثل اون بهت خیانت کردن
دختر دستاش رو روی پهلو های جونگکوک گذاشت و هودش مشکیش رو توی مشت های ظریفش فشرد و با درد بغض صورتش رو به سینه جونگکوک فشرد هق هق خفه از بین لب‌هاش خارج شد میدونست فهمیده بود که این چشمای پر درد و لحن غمگین بهش دورغ نمیکن باورش کرد با همه وجودش عشقش رو باور کرد
اما جونگکوک بازم سکوت نکرد و با لحن جدی که غم پنهانی توش نهفته بود کنار گوشش گفت : چند ماهی به ازدواج مون مونده بود که پدرم اومدی و گفت که می‌خواد ازدواج کنه...اولش مخالفت کردم اما خیلی دوستش داشتم اون هم برام پدر بود هم مادر.. گفت اگه من ازدواج تنها میشه و به همدم نیاز داره منم با رازی نبودم با اون زن ازدواج کنه قبول کردم اوایل خوب بود اما بعد از ازدواج شون عوض شد گفت بخاطر من وارد این خونه شده همش می‌گفت دوستم داره
اما من نفرتم نسبت بهش بیشتر شد و بلافاصله بعد ازدواج منو تو خواستم جدا زندگی کنیم بخاطر پدرم نمی‌تونستم هیچی بگم
اما بعد از سال ها موفق شدم ازش یه مدرک پیدا کنم و با تهدیدش از زندگیمون بیرونش کنم اما....
لحظه‌ای نفس عمیقی کشید و این‌بار با صدای که از عصبانیت خشم دورگه شده بود گفت : اما اون هرزه قبل از اینکه گورشو از زندگیمون گم کنه بیرون زهرش رو ریخت...به مدت بعد از رفتنت منشی سابقم که یهویی استفا داد اومد پیشم و گفت که اون هیوری هرزه بهش بود داد بود و یه گوشواره و عطر بهش داده بود تا بزار توی لباسم و ترو به شک بندازه و شب مهمونی ازش خواسته بود که به دارویی خواب قوی براش ببره
ویوا که حال کمی آروم شده بود با نفس توی سینه حبس شده به تک تک کلماتش گوش میداد و هر کلمه مثل زنگ توی سرش می پیچید
و جونگکوک شونه هاش رو گرفت و از آغوشش جدا کرد و صورتش رو قاب گرفت با احساس وصف ناپذیری
که توی لحنش موج میزد گفت : نمی‌دونم اون شب چی دید اما همش دروغ بود صحنه سازی بود من از وقتی که شناختم فقد ترو دیدم فقد تو
دیدگاه ها (۳)

dark life = 33

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۳دست‌های جونگکوک هم...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p50تمام راه، هزار بار تصمیم گرفته بود هیچ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۶گناهش به‌خاطر کسی...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

پارت ۵۶غروبِ خورشید آسمون رو به رنگِ صورتی و نارنجیِ ملایمی ...

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

### پارت ۸: خنجرِ پنهان در تاریکیبارون به شدت به شیشه‌هایِ ع...

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط