《 ازدواج نافرجام 》
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 151 (๑˙❥˙๑)
جونگکوک با شنیدن این حرف نگاهش لرزید و دستش رو پشت گردن ویوا قفل کرد و توی نزدیک ترین فاصله از صورتش مکث کرد به پلک های خیس عشقش که بخاطر ترس نبود اون اشکی شده بودن خیره شد و با صدای که قاطع تر بم تر از همیشه بود زمزمه کرد : دیگه هیچ وقت این مروارید ها رو اینجوری نریز هیچ وقت
نفس داغ عمیقش رو با اه بیرون داد و باعث شد دختر لحظه از احساس نفس داغ چشماش رو ببندم
و پیشونیش رو به پیشونی مردش تکیه بده و با لبخند که تضادی زیادی با اشک هاش داشت گفت : بازم بگو میخواهم صداتو بشنوم میخواهم مطمئنم بشم که خواب نیستم
جونگکوک نگاهش رو از چشمای بسته عشقش گرفت و به لبها خواستی اش خیره شده داغ انگشت شصتش رو روی لب پایین دختر کشید با احساس شیطنت آمیز که دلخوری ظاهری داشته گفت : چطوری میتونی وقتی اینجوری توی بغلم هستی بگه که خوابه
دختر لب پایینش رو گاز گرفت و زیر بی صدا خندید چشماش رو باز کرد این لحن شیطون جونگکوک رو خوب میشناخت
که چجوری در عین جدی بودن با شیطنت لب پایینش رو لمس میکنه...اما تو یک لحظه اون نگاه شیطنت آمیز جاش رو به اخم محو نگاه جدی داد
و نگاهش رو از لبهاش بالا آورد و با اطمینان خواستی به چشماش خیر شد گفت : من چطوری میتونم از دختر کوچولوم متنفر باشم من حتا یک لحظه به نفرت از تو فکر نکردم فقد از خودم عصبانی بودم .... ما قرار دوباره شروع کنم دوباره عاشق بشیم دوباره ازدواج کنم و دوباره بچه دار بشیم بهت قول میدم هیچ وقت ولت نمیکنم از این به بعد حتا یک لحظه یک نداری ازم دور بشی...
آخر جمله اش رو با همون مالکیت همیشگی گفت و لحظه به مردمک های لرزون چشم های دختر خیره شد و فاصله بین صورت هاش رو به صفر رسوند... دختر وقتی داغ لب های مردش رو احساس کرد پلک هاش ناخواسته بسته شدن
و با دستاش صورت جونگکوک رو لمس کرد اون فشار کوچکی که بین لبهاش بود رو به بوسه عمیقی تبدیل کرد
مک محکم به لب بالای مردش زد ... جونگکوک وقت اشتیاق همسرش رو دید دست پباندپیچی شده اش رو دوره کمرش حلقه کرد و تن ظریف عشقش رو بیشتر به خودش فشرد
محکم تر از اون لب پایین رو مکید ...حالا دیگه بوسه بینشون به هیچ وجه آروم نبود بازی لبهاش هر لحظه عمیقی تر میشد صدای بوسه خیسشون حالا با صدای ضعیف دستگاهها سکوت اتاق رو میشکست
(๑˙❥˙๑) پارت 151 (๑˙❥˙๑)
جونگکوک با شنیدن این حرف نگاهش لرزید و دستش رو پشت گردن ویوا قفل کرد و توی نزدیک ترین فاصله از صورتش مکث کرد به پلک های خیس عشقش که بخاطر ترس نبود اون اشکی شده بودن خیره شد و با صدای که قاطع تر بم تر از همیشه بود زمزمه کرد : دیگه هیچ وقت این مروارید ها رو اینجوری نریز هیچ وقت
نفس داغ عمیقش رو با اه بیرون داد و باعث شد دختر لحظه از احساس نفس داغ چشماش رو ببندم
و پیشونیش رو به پیشونی مردش تکیه بده و با لبخند که تضادی زیادی با اشک هاش داشت گفت : بازم بگو میخواهم صداتو بشنوم میخواهم مطمئنم بشم که خواب نیستم
جونگکوک نگاهش رو از چشمای بسته عشقش گرفت و به لبها خواستی اش خیره شده داغ انگشت شصتش رو روی لب پایین دختر کشید با احساس شیطنت آمیز که دلخوری ظاهری داشته گفت : چطوری میتونی وقتی اینجوری توی بغلم هستی بگه که خوابه
دختر لب پایینش رو گاز گرفت و زیر بی صدا خندید چشماش رو باز کرد این لحن شیطون جونگکوک رو خوب میشناخت
که چجوری در عین جدی بودن با شیطنت لب پایینش رو لمس میکنه...اما تو یک لحظه اون نگاه شیطنت آمیز جاش رو به اخم محو نگاه جدی داد
و نگاهش رو از لبهاش بالا آورد و با اطمینان خواستی به چشماش خیر شد گفت : من چطوری میتونم از دختر کوچولوم متنفر باشم من حتا یک لحظه به نفرت از تو فکر نکردم فقد از خودم عصبانی بودم .... ما قرار دوباره شروع کنم دوباره عاشق بشیم دوباره ازدواج کنم و دوباره بچه دار بشیم بهت قول میدم هیچ وقت ولت نمیکنم از این به بعد حتا یک لحظه یک نداری ازم دور بشی...
آخر جمله اش رو با همون مالکیت همیشگی گفت و لحظه به مردمک های لرزون چشم های دختر خیره شد و فاصله بین صورت هاش رو به صفر رسوند... دختر وقتی داغ لب های مردش رو احساس کرد پلک هاش ناخواسته بسته شدن
و با دستاش صورت جونگکوک رو لمس کرد اون فشار کوچکی که بین لبهاش بود رو به بوسه عمیقی تبدیل کرد
مک محکم به لب بالای مردش زد ... جونگکوک وقت اشتیاق همسرش رو دید دست پباندپیچی شده اش رو دوره کمرش حلقه کرد و تن ظریف عشقش رو بیشتر به خودش فشرد
محکم تر از اون لب پایین رو مکید ...حالا دیگه بوسه بینشون به هیچ وجه آروم نبود بازی لبهاش هر لحظه عمیقی تر میشد صدای بوسه خیسشون حالا با صدای ضعیف دستگاهها سکوت اتاق رو میشکست
- ۱.۱k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط