{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون
𝑷𝒂𝒓𝒕: 5


از زبان ا.ت:

از اتاق زدم بیرون و رفتم سمت پارکینگ.‌.
سوار ماشین شدم و استارت زدم، هنوز کامل راه نیفتاده بودم که یهو درِ شاگرد باز شد!

جونگکوک نشست کنارم..

با تعجب برگشتم سمتش...

ا.ت: هوی! اینجا چیکار می‌کنی؟ گمشو پایین!

جونگکوک: ا.ت، بسه دیگه!بخاطر تهیونگ تا الان هیچی نگفتم، چند سال دوست بودیم!

ا.ت: خب به درک! می‌تونستی حرف دهنتو بفهمی!

جونگکوک کلافه دستشو روی صورتش کشید..
جونگکوک: هووف... ببخشید. تموم شد؟

ا.ت: میشه بری پایین؟

از ماشین پیاده شد، دور زد و درِ سمت منو باز کرد..

ا.ت: ول کن!

اما زورم بهش نمی‌رسید..لعنتی خیلی قوی بود!به زور از ماشین آوردم پایین.. دستمو کشیدم و داد زدم:

ا.ت: ولم ک...

جمله‌م نصفه موند...درد شدیدی توی سرم پیچید! نفسم بند اومد...

دستمو روی ماشین گذاشتم و سرمو خم کردم

جونگکوک: ا.ت؟

جوابی ندادم..

جونگکوک: با توام.. خوبی؟

ا.ت: نه...

دستشو جلو آورد تا کمکم کنه، اما عقب کشیدم.. خب... متأسفانه بنده آدم کینه‌ای‌ هستم!

با هر بدبختی‌ای بود، خودم راه افتادم سمت بیمارستان..
جونگکوکم پشت سرم می‌اومد..

همین که وارد بخش شدم، مینجی با عجله اومد سمتم و بغلم کرد...

جونگکوک همون لحظه یکی از پرستارا رو صدا زد..

جونگکوک: یه سرم آماده کنین!

پرستار سرشو تکون داد و رفت..منم همراه مینجی وارد اتاق شدم..

چند دقیقه بعد پرستار با وسایل برگشت،،
اما قبل از اینکه کاری بکنه، جونگکوک گفت:
جونگکوک؛ خودم براش می‌ذارم.

چشمام گرد شد!یهو سرمو بلند کردم!
ا.ت: هوی!

جونگکوک بدون توجه به اعتراضم نزدیک تخت اومد..

ا.ت: یه وقت نزنی منو بکشی‌ها!

جونگکوک: پرو نباش

ا.ت: ببین...

جونگکوک؛ ساکت ، بشین..

مینجی که از کنار تخت صحنه رو نگاه می‌کرد، خنده‌ش گرفته بود.. با اخم به جونگکوک زل زده بودم و اونم انگار عمداً حرصمو درمی‌آورد...

چند لحظه بعد سرم رو وصل کرد و رو به مینجی گفت:
جونگکوک: هر وقت تموم شد، خبرم کن..

بعد بدون اینکه منتظر جواب من بمونه
از اتاق بیرون رفت! منم با اخم به درِ بسته خیره شدم...

واقعاً اعصاب‌خردکن‌ترین آدمی بود که توی زندگیم دیده بودم! . .
دیدگاه ها (۰)

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 6از زبان ا.ت؛حوصله‌ی حرف زدن نداشتم.....

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون 𝑷𝒂𝒓𝒕: 4از زبان ا.ت:چند تا سؤال ازم پرسیدن و...

𝑭𝒂𝒌𝒆: #مستر_جئون𝑷𝒂𝒓𝒕: 3از زبان جونگکوک:رو به یکی از پرستارا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط