{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشت میرفت....

داشت میرفت....
زانو زدم
افتادم گریه
افتادم به پاش
التماسش کردم
گفتم توروخدا نرو
توروخدا تنهام نزار
به خدا دوستت دارم....

برگشت...
اشکمو پاک کرد و گفت

"به خدا منم دوسش دارم":'(
دیدگاه ها (۱)

هیس....این دختره مرد....:'(

هی تومن از تویی که هنوز عاشقتم ...

+عشقم؟-بله؟+دوسش داری؟-کیو؟+رفیقمو-اره ...+خوش بخت بشین-مرسی...

رمان: ببر من p13 بابا:نه مگه با شما نیومده؟_: نه اگه نیومده ...

ادامه پارت ۱۰۲با گریه داد زدم : حق نداشتین اینجوری خردش کنین...

اجباری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط