{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

:-(

:-(

#انوشیروان_و_معلم_ظالم!!


انوشیروان را معلمی بود.

روزی معلم او را بدون تقصیری بیازرد.
انوشیروان کینه او را در دل گرفت تا به پادشاهی رسید. آن گاه از او پرسید:

چرا بی سبب بر من ظلم کردی؟ معلم گفت: چون امید آن داشتم که بعد از پدر به پادشاهی برسی، خواستم که تو را طعم ظلم بچشانم تا در ایام سلطنت به ظلم اقدام نکنی!

نتیجه اخلاقی:

اگر خدا لطف کرد
به پست و مقامی رسیدیم،
در حق جامعه و مردم ظلم نکنیم.
دیدگاه ها (۵)

انوشیروان را معلمی بود.روزی معلم او را بدون تقصیر بیازرد.انو...

📚 #حکایتی‌بسیارزیباوخواندنی💎انوشیروان در نوجوانی معلمى داشت ...

میگن در یزد، خانم معلمی پس از چند بار آموزش درس از شاگردانش ...

حکایت زیبا سلطان محمود غزنوی شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ، غل...

حکایت زیبا سلطان محمود غزنوی شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ، غل...

#حکایتیعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نبرد ، غلامان را...

داستان آموزنده یعقوب لیث صفاری شبی هر چه کرد ؛ خوابش نب رد ،...

یعقوب لیث صفاری؛ پادشاه سلسله صفاریان و نخستین شهریار ایرانی...

یه کم وقت بذار بخونش ... ضرر نمیکنی ...یعقوب لیث صفاری شبی ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط