{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برف هفت سالگی را

برف هفت سالگی را
بخاطر صدای پدر دوست داشتم
«پاشو ببین چه برفی اومده!»

برف ده سالگی را
بخاطر آدم‌برفی‌هایش

برف چهارده سالگی را
بخاطر اخبار و تعطیلی‌هایش

برف هجده سالگی را
درست یادم نیست
در میان افکار یخ زده بود!

برف بیست سالگی
قدم زدن‌های عاشقانه
و رد پاهایم . . .

برف بیست و پنج سالگی به بعد
فقط سرد بود و سرد بود و سرد!

#صادق_هدایت
دیدگاه ها (۵)

هر وقت روز بدی را تجربه میکنیدو انگار تمام اتفاق های آن روزت...

❣یــــادم بــــاشدحرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی...

, برای خودت دعا کن که آرام باشی.وقتی طوفان می آید، تو همچنان...

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

#درخواستی#انعکاس_خشم#پارت¹قطرات درشت باران پاییز با ضرب‌آهنگ...

#دوپارتیموضوع:(وقتی هان تصادف میکنه)قول میدی که سرقولت بمونی...

ابریشم تیره

ادامه پارت ۱۶

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۹: تولدِ یک هیولاتویِ اون اتاقِ تا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁸نتونست ادامه بده،چشم‌هاشو بست و گوشه ...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

پارت ۳۰"نههه بچم، بچمو از زیر دست و پا نجات بدین!"صدای کوبید...

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط